🌺🌿🍃🌿🌺🍃🌿
🌿🌱🌺🍃🍃
🍃🌺🍃🌿
🌿🍃🌿🌺
🌺🍃
🍃
🌿
چنان بایدت زیستن در جهان
که بعد از تو گویند حیف از فلان
نه چون مدت عمرت آید به سر
بگویند ای کاش از این زودتر
به دنیا مشو غره کاین پیره زال
گهی زال گشت و گهی پورزال
دلیران نام او را جنگجو
امیران گردن‌کش تندخو
حریف اجل‌شان چو شد هم مصاف
نمودند شمشیر خود در غلاف
ندیدند دستی برای ستیز
نجستند پایی برای گریز
کمند قضاشان چنان تنک بست
که در جسشمان استخوانها شکست
ببین خاک ره سروران را سریر
مقام دبیر و مکان وزیر
سر فیلسوفان ز حکمت تهی
پر از خاک و گل خالی از آگهی
ز هر کان و معدن ز هر بار و برگ
دوایی نجستند از بهر مرگ
گمان کن که از مال قارون شدی
به حکمت فزون از فلاطون شدی
گمان کن سلیمانی و آن حشَم
به دست تو افتاده از بیش و کم
گمان کن خود اسکندری در جهان
جهان را گرفتی کران تا کران
گمان کن که خود رستمی در مصاف
ز بیمت گریزند دیوان قاف
اجل بر تو آنی نبخشد‌ امان
نگوید که هستی فلان یا فلان
چو آنان که از غیر بشنیده‌‌ای
چو اینان که از چشم خود دیده‌‌ای
برفتند و آثارشان شد عدیم
بجز مشت عظمی که آنهم رمیم
مشو غره بر جاه و بر مال خویش
بکن فکری‌ هم روز بر حال خویش
که فردا تو را نیست دیگر مجال
نداری بجز حسرت و انفعال
غرض بهر رفتن تدارک بگیر
به غفلت مکن عمر طی چون صغیر

صغیر اصفهانی
 🌿
🍃
🌺🍃
🌿🍃🌿🌺
🍃🌺🍃🌿
🌿🌱🌺🍃🍃
🌺🌿🍃🌿🌺🍃🌿

Comments

Be the first to add a comment