تا همین چند سال پیش یه جایی حسابدار یه بنده خدایی بودم ...
یه خط قدیمی تولید داشت ، با تولید اندک .
خب از اون تولیدکنندههای قدیمی محافظه کار بود و سالها چرخ کارگاه کوچکشو با همین دستگاه گردونده بود .
یه روز بهش گفتم حاجی تو به زور ، روزی ۵۰۰ کیلو تولید میکنی ، این خطو جمع کن یه مدرنشو بخر از این چینیا ، تولیدت پنج برابر میشه ؛ چه کاریه !؟
گفت : اونوقت کیفیت جنسم میاد پایین ، خریدم باید بکشه بالا ، فروش هم به همون نسبت باید بیاد بالا ؛ ریسک کار بالا میره ، ضایعات زیاد میشه سه تا کارگر باید اضافه کنم ...
کارگاهمو بدم اجاره برم یه کارگاه بزرگتر با برق بیشتر بگیرم ؛ باید با مشتریها و کارگرهایی که نمیشناسم کار کنم .
نمیکنم اینکارو
همین چرخمو میچرخونه تو این بازار مرض که ندارم بندازمش دور ؛ داره به این خوبی کار میکنه .
دستگاه تولید حاجیِ قصهی ما ...
ابزار قابل اعتمادِ کارش بود ؛ ابزاری که سالها امتحان خودشو پس داده .
ابزار یک صنعتگر موفق برای تولید ، تو بازار ورشکستهی ایران .
صنعتگری که از این شاخه به اون شاخه نمیپرید .
#قانون هم ابزار کار سیاستمدار هست برای تأسیسِ دولت و دستیابی به #توسعه_پایدار در تمام شئونِ ملک و مملکت داری .
مثل همون خط تولیدِ پیرمرده .
خط تولیدی مخصوصِ تولیدِ توسعه .
پنجاه خردهای سال تو همین مملکت کار کرده (قانون مشروطه) ، تولیدشو دیدیم .
از بهرهوری و عملکردش اطمینان داریم .
ما همون کارگاهو داریم و همون خط ...
یه روز دشمن اومده تعطیلش کرده ولی از کار نیافتاده
حالا میخوایم دشمنو بندازیم بیرون ؛ استارت کنیم .
همون موادِ اولیه رو میخوایم استفاده کنیم با همون اپراتور و همون سرکارگر و همون مشتریها ، تو همون منطقه ...
مگه مرض داریم خط تولیدمونو ، ابزار کارمونو بندازیم دور یه چیز بنجل که نمیشناسیم از یه جایی بیاریم سر کار که نمیدونیم چطوری باید باهاش کار کنیم !؟
اگه ورشکست بشیم ...
ممکنه خدا نکرده کارگاهو ازمون بگیرند .
به ریسکش نمیارزه .
@flith