اگر بخواهید از دیدگاه زبانشناسی به متون کهن فارسی نگاه کنید، کدام متنها همواره برای شما جذابیت دارد؟
در دوره باستان مجموعه متنهایی داریم که به صورت کتیبه با خط میخی نوشته شده است. این متنها بیشتر فرمان و اطلاعات حکومتی هستند که فایده و کارایی برای ادبیات فارسی ندارند. متنهای دیگری از دوره باستان بهصورت سینه به سینه منتقل شده است که مجموعه وسیعی از این متنها در دوره میانه و به ویژه دوره ساسانیان به ثبت رسیده است. ما برای اینکه در مورد ادبیات فارسی امروز خودمان بخواهیم پژوهش و تحقیق کنیم مجموعه روایتهایی که نشان از سابقه تاریخی ما دارد را از میان این متنها میتوانیم به دست بیاوریم. بنابراین من وقتی روایتی را میخوانم و متوجه میشوم نقشی که روی تخت جمشید به صورت شیری است که پریده است گردن گاو را گرفته است، به این نکته پی میبرم که در میان ایرانیان، شیر نماد خرد بود. چون شیر عاقلترین حیوانات و پادشاه جنگل بود و چون پادشاه بود، خردمندانه تمام جنگل را اداره میکرد و هیچ حیوانی ضرری از دیگری نمیدید، چرا؟ چون شیر بالا سر بود. در مقابل این شیر گاو قرار دارد که نماد بیخردی است. از این روی این نقشی که ما میبینیم شیر بر گردن گاو است، یعنی در این مملکت خرد بر بیخردی پیروز است. حالا به آن طرف رود سند که میرویم، میبینیم این فرهنگ در آنجا معکوس است. در روایتهای آنها، شیر حیوانی زورگو، قلدر و بیخرد و گاو منبع برکت است. چرا؟ چون که گاو کار میکند، شیر میدهد، گوشت آن را میخورند و… بنابراین مجسمهای که آن طرف میسازند، گاوی است که با شاخ شیر را هوا کرده است. این دو را در نظر بگیرید، حالا به سراغ ادبیات فارسی بیایید. مثلا وقتی داستان شیر و خرگوش را از کلیله و دمنه یا مثنوی معنوی میخوانیم، آن شیر احمقی که فریب خرگوش را میخورد، متعلق به سرزمین هند است. شیر ایرانی اصلا چنین کاری نمیکند، چرا؟ چون که مظهر خرد است. بنابراین وقتی چنین روایتهایی را نگاه میکنیم باید دنبال کرد که این سازهها از کجا آغاز شده است. در بسیاری موارد ما به منبع آنها دسترسی پیدا نمیکنیم، ولی در بسیاری از موارد همین ابزارها را میتوانیم از متون کهن استخراج کنیم و امروزه به کار ببریم. برای نمونه من میگویم پرویز خیلی مارمولک است. چرا از مارمولک استفاده میکنیم؟ از مارمولک چه روایتی داریم؟ روایت این است که مارمولک، ریز، موذی و آب زیرکاه و… است. ولی اگر بگویم این پرویز مثل خرس غذا میخورد، اصلا به معنی اینکه آب زیرکاه غذا میخورد نیست، بلکه منظور زیاد غذا خوردن و احیانا کثیف غذا خوردن است. چون روایتی که از خرس داریم، پرخوری، طمعکاری، کثیف غذا خوردن و… است. این روایتها از کجا میآیند؟ چرا و چگونه چنین روایتهایی را ساختهاند؟ و این روایتها چگونه است که به کار میآید؟ راز این روایتها در چیست؟ سیمرغ و هدهد چگونه و چرا در منطقالطیر بهکار رفته است؟ هر کدام از مرغان ویژگیهای خاص خود را دارند، عطار این ویژگیها را از کجا آورده است و بهکار میبرد؟ یا در شاهنامه سلاحهای مختلفی در اختیار قهرمانها است. شمشیر چه فرقی با گرز دارد؟ چرا وقتی گرز برمیدارد، یعنی طرف دشمن ضعیفی است، اما وقتی شمشیر به دست میگیرد یعنی حریف آدم بزرگی است؟ خنجر چه زمانی مورد استفاده قرار میگیرد؟ وقت نامردی، یعنی وقتی کسی میخواهد یواشکی طرف را بکشد و از پای دربیاورد. رستم سهراب را با خنجر میکشد، با گرز نمیتواند بکشد، چرا؟ چون سهراب گندهتر از این حرفها است و با شمشیر هم نمیتوان او را کشت، چون رستم با سهراب جنگیده است و متوجه شده است که از پس شمشیر او برنمیآید. بنابراین رستم سهراب را با خنجر میکشد. این روایتها از کجا میآید؟ ادبیات را باید از طریق این مجموعه مطالعات بشناسیم. ما این مطالب را رها کردهایم، رفتیم سراغ لغت معنی کردن. سراغ اینکه مثلا لب را معنی کنیم! لب: دو تا عضو گوشتی است بر روی زبان!! چرا ما مدام لغت معنی میکنیم؟ و بعضا لغات بسیار واضح و ساده را معنی میکنیم؟! چرا؟ که چه بشود؟ ببینید ما هزار سال است به این زبان فارسی ادبیات تولید میکنیم، ادبیاتی هم که تولید کردیم دنیا از آن استفاده میکند. من نمیدانم اگر نظامی داستان لیلی و مجنون را نمیساخت آیا شکسپیر میتوانست رومئو و ژولیت را پدید بیاورد؟ پس ادبیات ما توانسته صادرات داشته باشد، کم هم صادرات نداشته است، ولی خودمان روی این کار نمیکنیم، منتظر هستیم خارجیها این کا را انجام دهند.
@PhilosophyCafe ♨️https://www.atnanews.ir/archives/283181/%D9%86%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%87-%DA%86%D8%A7%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%86%DA%AF%D9%84%DB%8C%D8%B3%DB%8C-%D9%87%D9%85-%D8%AE%D9%88%D8%A8-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D9%86%D9%85%DB%8C/@PhilosophyCafe ♨️