.
بسان شاخه‌ای خزان زده،
عریان؛
رها از همیشه‌ی بودن،
دلتنگیم‌ام را
برگریزان می‌کنم
بر زمینی که
نبودنت را هوار می‌کشد
هر روز؛
انگار آفتاب چشم به راهت مانده،
انگار چشمه چشم به راهت مانده؛
انگار دانه‌ها چشم به راهت مانده‌اند؛
چقدر انتظار کشنده‌تر از درد است
کی باد بوی حضورت را می‌وزاند بر جوانه‌ها؟!

بهاره قادری
۲۲آذر ۱۳۹۸

Comments

Be the first to add a comment