⚫️ «یک روز که زنده باشی و سالار، بهتر از آن است که چهل سال زنده باشی و بنده‌ای زبون.»
#بابک_خرمدین

۱۱۸۲ سال پیش در چنین روزهایی، اَبَردلاور ایران "بابک خرمدین" با بریدن تک‌تکِ دست‌ها و پاها و دیگر اندامش به دستور معتصم(خلیفه عباسی) کشته شد. آنچه از پیکرش ماند در بیرون شهر سامرا به دار آویختند و زمان بسیاری همانجا ماند و نامش برای همیشه به فرنام(عنوان) یکی از بزرگ‌ترین جان‌سپاران میهن جاویدان شد. گفته می‌شود سپس سر او را در خراسان گرداندند.

پدر بابک به دنبال فروپاشی پایتخت پادشاهی ایران در نیمروز(جنوب) بغداد، از تیسپون(تیسفون) به آذربادگان رفت. بابک رهبر جنبش سرخ‌جامگان یا خرمدینان بود و از آذربادگان برخاست. ولی جنبش او بسیار فراگیر شد و جنگاوران بسیاری از خراسان، گرگان، ری، اسپادانا(اصفهان)، هگمتانه(همدان)، آذربادگان(آذربایجان) و دیگر شهرها به او پیوستند. در آن زمان بیشتر مردم آذربادگان همچنان زرتشتی و فرمانروایان آنان از دودمان ساسانیان بودند.
بابک با دلاوری و توانمندی‌اش چنان هراسی در دل فرمانروایان تازی انداخته بود که دستگیری او برایشان آرزویی دست‌نیافتنی بود. او بیش از دو دهه در برابر تازش آنان ایستاد.

جنبش خرمدینان یا سرخ‌جامگان تا دهه‌ها پس از مرگ بابک زنده و کوشا بود. یک سال پس از بابک «مازیار» فرمانروای میهن‌پرست تبرستانی با دشمنیاری(خیانت) برادرش کوهیار در همانجا که بابک را دار زده بودند به دار آویخته شد. افشین نیز سرانجامی همانند بابک و مازیار داشت اگرچه ناگزیر به دشمنیاری شده بود.

در سده‌ای که بابک می‌زیست و نیم‌سده پیش از آن، آزادی‌خواهان بسیاری از گوشه و کنار ایران برخاستند. از اَپاختر(شمال) ایران نیز بابک، مازیار و افشین به ستیز با فرمانروایی بغداد برخاسته بودند.

سخن درباره دلاوری بابک خرمدین بسیار است ولی سرآمد همه‌ی آن‌ها این است که پس از بریدن یک دستش به دستور دژخیم، با دست دیگر چهره‌ی خود را خونین کرد تا مبادا دشمن روی زردشده‌ی یک ایرانی را ببیند و پس از زدن پاهایش خود را به پشت انداخت تا پیش پای خلیفه تازیان نیفتد.واپسین سخن بابکِ سرفراز "پاینده باد ایران" بود.
یاد و نامش گرامی و راهش پررهرو باد.

✍🏻 پی‌نوشت:
زادروز نمادین #بابک_خرمدین در روز دهم تیرماه برگزار می‌شود.
در نوشته‌های گوناگون سال‌مرگ وی را در روز ۱۴ دی، ۱۷ دی و ۲۱ دی می‌دانند.
مردن به نام بسی بهتر از زیستن به ننگ است. ما هرگز پهلوان اصغر نحوی پور را از یاد نمی بریم که آخرین سخنش در هنگام مرگ در راه شرافت وآزادگی فریاد #جانم_فدای_ایران بود. رضانوروزی را ازیاد نمیبریم که همه دارایی و همسر و دوفرزند خردسالش به میدان آمد و سکوت سیاه را شکست و فریاد زد من برای بازگشت پادشاهم میجنگم .


@PN_KFP

Comments

Be the first to add a comment