مااعتراف می‌کنیم که ازما 
بازیگران بهتری هستند
بازیگرانی که صحنه‌شان خیابان است
و مخاطبشان جمعِ اجتماع
بازیگرانی که می‌گویند و می‌گویند و می‌گویند
از باطل و حق واز واقع و مجاز
و این میانه اگر خوب بنگری
فقط اجساد واقعی است
ما چطور بازی کنیم 
با دستِ اینهمه خالی
با دهانِ اینهمه در بند
سرابی اینچنین فریب
راست‌هایی اینهمه دروغ؟
ما چطور روی‌این صحنه‌ٔ عاریه‌ کوچک
با تفنگ‌های چوبی اندک
کشتاری بزرگ راه بیندازیم
که در آن خون از آبِ جاری روانتر است
و از خاکی که بر آن ریخته بی‌ارج‌تر؟
ما کارگران نمایشیم
نشسته درردیف اول تهمت
از تیره‌ی‌ آن مرغ دانه‌بر
که در عروسی و عزاش هر دو سر می‌بُرند
ما تصویر کوچک این دنیاییم
اگر حقیر، اگر شکسته
ما تصویر زمانه‌ی خود هستیم
ما اعتراف می‌کنیم که از ما
بازیگران بهتری هستند
با چشم‌بندی وشعبده
با اشک و آه و سوز
با مژده و فریب
با تفنگ‌های واقعی بسیار
آنان به نام شما
به نام نامی مردم
آراء شما را غربال می‌کنند
شما تحسینشان می‌کنید
و مرعوبشان هستید.
سنگ آسیای آنان
از خون شما می‌گردد
و نمایشنامه‌شان را بارها خوانده‌اید
با نام جعلی تاریخ

بهرام بیضایی
خاطرات هنرپیشه نقش دوم
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment