در تکمیل پستِ پیشین، نمونهای از مطالبِ این کتاب را اینجا با شما به اشتراک میگذارم.
در این مطلب لودویگ فون میزِس، اقتصاددان اتریشی و نویسنده کتاب "لیبرالیسم" صد سال پیش دقیق توضیح داده بود که مداخلهی دولت در بازار با هدف بهبود عرضهی آن دور باطل بیپایانی است که هم تولیدکننده و هم مصرفکننده را از نفس میاندازد و در نهایت منجر به حذف آن کالا از بازار میشود!
(مثال ملموس برای درک این مسئله:
موضوع مرغ در امروزِ ایران)
«اگر قیمت پایینتری [از سطح طبیعی بازار] از سوی حاکمیت امر شود، عواید حاصلشده [از تولید] کمتر از هزینهها خواهد بود. از این رو تاجران و تولیدکنندگان... از فروش صرفنظر میکنند تا آن کالا را برای زمانهای مساعدتری حفظ کنند؛ برای مثال با این انتظار که آن دستور دولتی لغو شود. از این رو، مقام مداخلهگر اگر میخواهد پیامد دستورش این نباشد که آن کالا کلاً از بازار محو شود، نمیتواند فقط به تعیین قیمت بسنده کند، بلکه باید دستور دهد همۀ انبارهای موجود به قیمت مصوب فروخته شود.
اما این نیز کفایت نمیکند. عرضه و تقاضا باید همدیگر را طبق قیمت ایدئال بازار [یعنی طبق قیمت تعیینشده در بازای محدودنشده] پوشش داده باشد. اکنون وقتی با دستور دولت قیمتی پایینتر تعیین میشود، تقاضا افزایش پیدا میکند، در حالی که در عرضه تغییری ایجاد نشده است. ذخیرههای موجود برای تأمین همۀ کسانی که آمادهاند قیمت مصوب را پرداخت کنند، کفایت نمیکند. بخشی از تقاضا تأمیننشده خواهد ماند. سازوکار بازار که در حالت عادی با تغییر سطح قیمت عرضه و تقاضا را پوشش میدهد، در اینجا دیگر کار نمیکند. اکنون کسانی که حاضر بودند قیمت مصوب دولتی را پرداخت کنند، باید دست خالی از بازار برگردند. کسانی که زودتر در محل حاضر بودند یا میدانستند چگونه از روابطی شخصی با فروشندگان استفاده کنند، کل ذخیرۀ موجود را به دست آوردهاند. سر دیگران هم بیکلاه مانده است. پس مقام مداخلهگر اگر میخواهد از چنین پیامدی... جلوگیری کند، علاوه بر تعیین قیمت دستوری و اجبار به فروش، جیرهبندی آن کالا را نیز باید در دستور کار قرار دهد. طبق دستوری دولتی باید تعیین شود چه مقدار کالا مجاز است به هر یک از متقاضیان به قیمت مصوب فروخته شود.
اما اگر در لحظۀ مداخلۀ دولت ذخایر موجود تمام شود، مشکل بسیار دشوارتری پیش میآید. از آنجا که تولید با فروش به قیمت مصوب دولت دیگر سودده نیست، تولید یا محدود یا کلاً متوقف میشود. دولت اگر میخواهد ترتیبی دهد که تولید ادامه یابد، باید تولیدکنندگان را ملزم به تولید کند و برای این مقصود باید قیمتهای مواد خام، قیمت محصولات نیمهآماده و دستمزدهای کار(گران) را هم تعیین کند. این دستورات هم نباید صرفاً به یک یا چند شاخۀ تولید محدود بماند... بلکه باید همۀ شاخههای تولید را دربرگیرد، باید قیمت همۀ کالاها و همۀ دستمزدهای کار، رفتار همۀ شرکتداران، سرمایهداران، زمینداران و کارگران را تنظیم کند. اگر دولت برخی شاخههای تولید را آزاد بگذارد، سرمایه و کار به سوی آنها سرازیر میشود و هدفی که دولت با نخستین مداخلۀ خود میخواست به دست آورد، محقق نخواهد شد. مقامات مداخلهگر اتفاقاً میخواهند آن شاخۀ تولید که به دلیل اهمیت محصولاتش قواعد ویژهای برایش تنظیم کردهاند، پرجنبوجوش باشد. این کاملاً در تضاد با نیت آنهاست که اتفاقاً همان شاخه دچار اهمال شود.
بنابراین آشکارا میبینیم که مداخلۀ انجامشده از سوی دولت در چرخودندۀ نظام اقتصادیِ مبتنی بر مالکیت خصوصی به هدفی که مداخلهگران میخواهند دست نمییابد. این مداخله... نه تنها بیهوده است، اثر معکوس هم در پی دارد، زیرا به «آفتی» که از این رهگذر قرار بود مهار شود، دامن میزند. پیش از آنکه قیمت دستوری صادر شود، این کالا ــ به باور مقامات ــ بیش از حد گران بود، اما اکنون کلاً از بازار محو میشود!»
📚 #کتاب "لیبرالیسم"/
✍ فون بیزِس
@HosseinGaeeni
باید این نیاز به یادگیری از جایی شروع شود. باید تداوم پیدا کند باید نسبت به آن پایبندی وجود داشته باشد.
تنها نگرانی این است که شاید درگیری و گرفتاری افراد جامعه برای داشتن حداقلهای زندگی آن قدر زیاد است که دیگر مجالی برای یادگیری پیدا نکنند.
در مدرسه و دانشگاه هم که خبری از آموزش درست نیست.
و سخت است تمام بار یادگیری بر دوش مردم باشد.
وضعیت پیچیدهایست. خیلی سخت و پیچیده.