پایان
شعر: خورخه لوئیس بورخس
برگردان از انگليسی: پيرايه يغمايی

خطی از «ورلن» است،
که ديگر به يادش نمی آورم.
خيابانی است،
که قدم زدنش برایم ممنوع شده.
آيينه ای است،
که خودم را برای آخرين بار در آن ديده ام.
دری است،
که من تا آخر دنيا آن را بسته ام.
در ميان کتاب های کتابخانه ام،
- اکنون که نگاهشان می کنم-
کتاب هايی هستند،
که من هرگز – دوباره آنها را باز نخواهم کرد.
اين تابستان پنجاه ساله می شوم.
مرگ هميشه مرا تعقيب کرده است!

Limits( good bye)
There ‘s line of verlaine’s that I’m not going to remember again.
There’s a nearly street that’s forbidden to any footsteps
There’s a mirror that has seen me for the last time.
There is a door I’ve closed until the end of my world.
Among the books in my library( I am looking them) there are some I’ll never open again.
This summer I’ll be fifty years old.
Death invades me, constantly

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment