هرودت نقل می کند که کرزوس پادشاه لیدیه از کورش شکست خورد و وقتی خواستند او را در خرمنی از آتش بسوزانند فریاد زد: سولون، سولون.
از او پرسیدند سولون کیست و چگونه در این لحظه به یادش افتادی؟
گفت سولون ندیم من بود و زمانی من از او پرسیده بودم که خوشبخت ترین مرد روی زمین کیست و توقع داشتم بگوید تو. اما او از دو نفر نام برد که با سرانجامی نیکو مرده بودند. من پرسیدم چرا از من نامی نبردی؟ گفت تا زمان مرگ معلوم نیست کسی عاقبت بخیر شده باشد یا نه؟
اکنون به یاد سخن حکیمانه او افتادم و تحسینش کردم.
این سولون همان حکیمی است که گفته بود:
در زمان صلح پسران تن پدرانشان را به خاک می سپارند اما در زمان جنگ پدران، تن پسران را.

Comments

Be the first to add a comment