روشنفکران معاصر

من و برادرم در حدود ۹۰ درصد مسائل با یکدیگر هم‌نظر هستیم و تنها در ۱۰ درصد موارد اختلاف نظر داریم.
از این ۱۰ درصد نیز حدود ۵ درصد ناشی از سوءتفاهم و برداشت متفاوت است که با گفت‌وگو و توضیح برطرف می‌شود.
از ۵ درصد باقی‌مانده نیز معمولاً در نیمی از موارد، یکی از ما پس از گفت‌وگو نظر دیگری را می‌پذیرد.
اما در حدود یک تا دو درصد از مسائل، به نقطه‌ای می‌رسیم که هیچ‌کدام نمی‌توانیم دیگری را قانع کنیم و هیچ‌کدام نیز حاضر نیستیم نظر طرف مقابل را بپذیریم.
نه لزوماً به این دلیل که یکی منطقی و دیگری غیرمنطقی است؛ بلکه چون دانش، اطلاعات، شرایط و احساسات فعلی ما اجازه نمی‌دهد از موضع خود عبور کنیم.
در چنین مواردی شاید عاقلانه‌ترین کار این باشد که بپذیریم:
همه اختلافات قرار نیست امروز حل شوند.
اما متأسفانه در چند مهمانی خانوادگی اخیر، دقیقاً بر سر همین یک یا دو درصد وارد مشاجره شدیم.
این اتفاق در حالی رخ داد که پس از مدت‌ها، بیشتر اعضای خانواده و فامیل درجه یک دور هم جمع شده بودند. طبیعی بود که از دیدن این مشاجره‌ها ناراحت و دلخور شوند.
گمان می‌کنم بسیاری از آنها از هر دوی ما رنجیده و حتی دلسرد و ناامید شدند.
این موضوع از آن جهت تلخ‌تر است که من و برادرم از تحصیل‌کرده‌ترین اعضای خانواده هستیم و معمولاً مورد احترام دیگران قرار داریم.
از چنین افرادی انتظار می‌رود نماد گفت‌وگو، عقلانیت و تحمل نظر مخالف باشند؛ نه اینکه بر سر یک یا دو درصد اختلاف، فضای یک جمع خانوادگی را متشنج کنند.
اما همین اتفاق خانوادگی، برای من تبدیل به تمثیلی از وضعیت جامعه شد.
قصه من و برادرم، در مقیاسی بزرگ‌تر، قصه بخشی از روشنفکران و نخبگان جامعه ماست.
بسیاری از نخبگان در بیش از ۹۵ درصد مسائل اساسی با یکدیگر اشتراک نظر دارند.
درباره ضرورت پیشرفت کشور، کاهش رنج مردم، اصلاح حکمرانی، حفظ منافع ملی و عبور از شرایط نابهنجار، اشتراکات فراوانی دارند.
اما به جای تمرکز بر این اشتراکات، گاهی تمام توان خود را صرف همان یک یا دو درصد اختلاف می‌کنند.
و اینجاست که یک تراژدی شکل می‌گیرد:
۹۵ درصد سرمایه مشترک، قربانی یک درصد اختلاف می‌شود.
به جای آنکه نخبگان دست در دست یکدیگر بگذارند و جامعه را به جلو ببرند، بخش بزرگی از انرژی خود را صرف اثبات اشتباه یکدیگر می‌کنند.
اختلاف فکری به اختلاف شخصی تبدیل می‌شود؛ اختلاف شخصی به صف‌بندی؛ و صف‌بندی، امکان همکاری را از بین می‌برد.
در حالی که شاید آن اختلاف یک درصدی، اساساً چیزی نباشد که امروز بتوان آن را حل کرد.
اگر با دانش امروز، اطلاعات امروز، شرایط امروز و احساسات امروز، من نمی‌توانم برادرم را قانع کنم و او نیز نمی‌تواند مرا قانع کند، چرا باید این اختلاف را به میدان نبرد تبدیل کنیم؟
می‌توانیم بگوییم:
«در این موضوع اختلاف داریم. هیچ‌کدام قانع نشده‌ایم. فعلاً آن را کنار می‌گذاریم و داوری را به زمان، تجربه و دانش آینده می‌سپاریم.»
این عقب‌نشینی نیست.
این بلوغ فکری است.
جامعه برای پیشرفت، به انسان‌هایی نیاز ندارد که در همه چیز هم‌نظر باشند؛ به انسان‌هایی نیاز دارد که با وجود اختلاف نظر، بتوانند با یکدیگر همکاری کنند.
همه اختلافات را نباید حل کرد؛ بعضی اختلافات را باید مدیریت کرد، تحمل کرد و به آینده سپرد.
شاید امروز مهم‌ترین وظیفه نخبگان این نباشد که یکدیگر را در آن یک درصد شکست دهند؛ بلکه این باشد که آن ۹۵ درصد اشتراک را به نیرویی برای ساختن آینده تبدیل کنند.
پرسش اصلی نباید این باشد:
«چگونه دیگری را قانع کنم که حق با من است؟»
پرسش مهم‌تر این است:
«چگونه می‌توانیم با وجود این اختلاف، بر سر اشتراکاتمان با هم کار کنیم؟»
اگر من و برادرم بتوانیم این درس ساده را بیاموزیم، می‌توانیم دوباره جمع خانوادگی را به محلی برای شادی، آرامش و همدلی تبدیل کنیم.
اگر نخبگان جامعه نیز چنین کنند، می‌توانند بخش بزرگی از انرژی و سرمایه اجتماعی ازدست‌رفته را به جامعه بازگردانند.
لازم نیست برای همکاری، هم‌نظر باشیم؛ کافی است اختلاف نظرمان را مدیریت کنیم.
زیرا گاهی بزرگ‌ترین پیروزی، پیروز شدن بر دیگری نیست؛
پیروز شدن بر وسوسه جنگیدن با دیگری است.
بیایید آن یک درصد را به آینده بسپاریم و امروز، برای آن ۹۵ درصدی که می‌تواند ما را به یکدیگر پیوند دهد، کاری انجام دهیم.
جامعه را نمی‌توان با پیروزی بر یکدیگر ساخت؛ جامعه را باید با همکاری با یکدیگر ساخت.

✍علی مرادی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment