ایرانی بدون پادشاهش پشت و پناه ندارد.
ایرانی خود این را نمی دانست، اما بیگانه خوب می دانست که اگر شاه ایران را بزند، مثل این است که کل ایران را زده باشد.
پادشاه برای ایران در نقش ستون استواری بود که تمام بنای پر زرق و برق ایران بر آن تکیه داشت. این چیزی نبود که رضاشاه یا محمدرضاشاه ساخته باشند، این سیستم فرهنگی_اجتماعی ماست که طی هزاران سال تجربه زیسته ما شکل گرفته است. ایرانی این را نمی دانست. اما بیگانه خیلی خوب می دانست. آنها از مورخین یونانی آموخته بودند که
«ایرانیان را نمی شود شکست داد، مگر آنکه شاهشان را از آنها بگیریم». ایرانی سرباز پیاده بیگانگان شد. کشورش را به آتش کشید و از خوشحالی رفتن شاهش رقصید. اما نفهمید که بالای سر تابوت خود می رقصد.
بیگانگان, شاه ایران، امپراتور نفت، ابرقدرت نظامی منطقه و وزنه سنگین سیاست بین الملل را کنار زدند، اما نه با جنگ و بمب افکن، بلکه با استفاده از خود مردمِ از همه جا بی خبرِ ایران. با رفتن شاه، ایران بی پدر و بی صاحب ماند و ستون اصلی کاخ زندگی ایران و ایرانی فرو ریخت.
حالا مانده بود یک کشور زیبا، ثروتمند، سرشار از منابع طبیعی برای غارت، میلیونها نیروی کار ارزان برای پناهنده شدن و هزاران جوان تحصیلکرده و نابغه برای جذب کردن. و صدالبته، قدرتی که دیگر وجود نداشت؛ ملتی که دیگر پشت و پناه نداشت.
@PN_KFP