تو گر باهُشی راه #مزدک مگیر

مزدک و کمونیسم

شاید برای جهانیان ،تفکرات کمونیستی به حدود 176 سال پیش با رساله های کارل مارکس بوجود آمده باشد اما برای ما ایرانیان به عنوان یک ملت باستانی ،تفکرات کمونیستی و مرام اشتراکی به پیدایش #مزدک در پادشاهی قباد بر میگردد.



در شاهنامه آمده است که در دوران پادشاهی قباد، مزدک بامدادان به پیدایی آمد و آیین (نگرش)مزدکی را نهاد.

بیامد یکی مرد مزدک به نام
سخنگوی با دانش و رای و کام

گرانمایه مردی و دانش فروش
قباد دلاور بدو داد گوش

به نزد جهاندار دستور گشت
نگهبان آن گنج و گنجور گشت

قباد را فریفت و گمراه کرد و سپس وزیر قباد گشت

ز خشکی خورش تنگ شد در جهان
میان کهان و میان مهان

ز روی هوا ابر شد ناپدید
به ایران کسی #برف و #باران ندید

مهان جهان بر در کیقباد
همی هر کسی آب و نان کرد یاد

بدیشان چنین گفت مزدک که شاه
نماید شما را به امید راه

مدتی بعد خشک‌سالی درگرفت و بزرگان به نزد شاه آمدند و از بی‌چیزی خود شکایت کردند. مزدک گفت: شاه، راهی در نظر گرفته است، صبر داشته باشید.

مزدک سپس به نزد قباد رفت و دو پرسش مطرح کرد

بدو گفت آن کس که مارش گزید
همی از تنش جان بخواهد پرید

یکی دیگری را بود پای زهر
گزیده نیابد ز تریاک بهر

سزای چنین مرد گویی که چیست
که تریاک دارد درم سنگ بیست

چنین داد پاسخ ورا شهریار
که خونی‌ست این مرد تریاک‌دار

پس به نزد قباد رفت و گفت: سؤالی دارم اگر مارگزیده‌ای را نزد تو بیاورند و پادزهر او دست کسی باشد که پولی فراوان می‌خواهد با او چه می‌کنی؟

شاه گفت: او را دشمن می‌دارم.

سوال دگر مطرح کرد و پرسید:

مکافات آن کس که نان داشت او
مر این بسته را خوار بگذاشت او

چه باشد بگوید مرا پادشا؟


اگر کسی از گرسنگی جانش به لب برسد مکافات کسی که دارد و نمی‌دهد چیست؟

پادشاه قباد پاسخ میدهد که زنده بودنش حرام است

چنین داد پاسخ که می‌کن بُنَش
که خونی‌ست ناکرده بر گردنش

مزدک به نزد مردم رفت و گفت: به دستور شاه از انبارها هرچه گندم هست بردارید و استفاده کنید.
مدتی بعد خبر به شاه رسید که همه انبارهای گندم خالی‌ شده است و همه زیر سر مزدک است.
قباد با مزدک صحبت کرد و در این مورد پرسید.

مزدک گفت: من سخنی را که شاه گفت، شنیدم و به مردم گفتم. اگر گرسنه‌ای نان پادزهرش باشد تو که داری باید بدهی.

قباد بیشتر با مزدک صحبت کرد و فهمید که او معتقد است که توانگران و فقیران همه باید به یک اندازه داشته باشند و همه‌چیز بین‌شان تقسیم شود. زن و خانه و اموال ، همه را باید به‌صورت #مشترک استفاده کرد.

نباید که باشد کسی برفزود
توانگر بود تار و درویش پود

جهان راست باید که باشد به چیز
فزونی توانگر چرا جست نیز

#زن و #خانه و #چیز بخشیدنی‌ست
تهی‌دست کس با توانگر یکی‌ست

من این را کنم راست با دین پاک
شود ویژه پیدا بلند از مغاک

پس از مدتی در دشت شاه ، صد هزار تن از پیروان مزدک به نزد شاه آمدند و گفتند که کسری (انوشیروان) به دین ما نیست و باید دست خطی از او بگیری که سربه‌راه شود. او باید مال و زنش را به میان آورد تا همه استفاده کنند.

به دشت آمد از مزدکی صدهزار
برفتند شادان بر شهریار

چنین گفت مزدک به شاه زمین
که ای برتر از دانشِ بآفرین

چنان دان که کسری نه بر دین ماست
ز دین سر کشیدن ورا کی سزاست

مزدک دست کسری را گرفت که از او دست نوشته ای بگیرد که به آیین مزدکی پیوسته است،اما کسری انوشیروان خشمگین دستش را کشید و به پدرش قباد گفت: من به تو نشان می‌دهم که این دین همه کجی و ناراستی است.
پس کسری پنج ماه مهلت گرفت و مزدک را به مناظره ای دعوت کرد . سپس شرط گذاشت اگر در مناظره مزدک پیروز شد نوشیروان به آئین مزدک دربیاید و اگر نوشیروان پیروز شد مزدک و همه پیروانش رو به نوشیروان بسپارند...

چو راه فریدون شود نادرست
عزیر مسیحی و هم زَند و اُست(کتاب زند و اوستا)

سخن گفتن مزدک آید به جای
نباید به گیتی جز او (مزدک) رهنمای

ور ایدون (اما ) که او کژ گوید همی
ره پاک یزدان نجوید همی

به من ده ورا و آنکه در دین اوست
مبادا یکی را به تن مغز و پوست

انوشیروان عادل از موبدانی چون خُره اردشیر ، هرمزد پیر و از اصطخر مهرآذرپارسی را طلبید و با آن‌ها صحبت کرد و راه جست و بعد به همراه آن‌ها به نزد قباد رفت.

مناظره زردشتیان و مزدکیان در حضور شاه

      بزرگی به مزدک گفت با دین تو که زن و دارایی باید به اشتراک بین مردم باشد چگونه پدر پسر خود و پسر پدر خود را می شناسد ؟ کهتر و مهتر چگونه شناخته می شوند ؟ اگر کسی بمیرد اموالش به چه کسی می رسد ؟

     با سخنان تو جهان ویران می شود و همه مردم را به دوزخ می بری ! تو کار های بد را بد نمی شماری ! قباد با شنیدن گفتار موبدان برآشفت و مزدک و صد هزار پیروانش را به کسری سپرد .
ادامه دارد...

@flith

Comments

Be the first to add a comment