اثر بادر-ماینهوف در تروما و روان‌درمانی

نوشتۀ اسکات دی ‌میلر
مترجم: علی فیضی

آیا چیزی در مورد اثر «بادر-ماینهوف» شنیده‌اید؟ اگر نه، مطمئنم به زودی شواهد آن را همه جا خواهید دید.
این اثر، همان تجربۀ عجیب دیدن چیزی است که تازه متوجه آن شده‌اید، به شما گفته شده یا به آن فکر کرده‌اید و ناگهان همه جا سر و کله‌اش پیدا می‌شود. مثلاً... یک ماشین می‌خرید و ناگهان همه جا آن را می‌بینید. آن لباسی که فکر می‌کردید خیلی خاص است؟ بوم! همه دارند آن را می‌پوشند. یا مکالمه‌ای که تازه با دوستتان داشتید؟ همان مکالمه‌ای که خیلی جذاب و جالب بود؟ حالا همه دارند دربارۀ آن حرف می‌زنند.
بسته به سطح عزت نفس یا درجۀ خودشیفتگی شما، اثر بادر-ماینهوف ممکن است باعث شود که احساس کنید در خط مقدم روندها و مدهای فرهنگی هستید یا دائماً از دیگران عقب هستید. برای من، معمولاً حالت دوم صادق است. و اخیراً، این احساس به شکلی قابل توجهی همراه من بوده است.
موضوع دربارۀ چیست؟ «تروما»
چه ساده یا پیچیده، مداوم یا یک‌باره، تجربه شده در کودکی یا بزرگسالی، تروما موضوع روز است. یک موضوع پر سر و صدا که به فهرستی رو به رشد از مشکلات مرتبط شده است، شامل افسردگی، اضطراب، حالت‌های تجزیه‌ای، بی‌خوابی، سردرد، دل‌درد، آسم، سکته، دیابت و اخیراً، بیش‌فعالی و نقص توجه .
سپس، البته، پیشنهادهای آموزش هم هستند. آیا فقط منم یا تروما موضوع تقریباً هر ایمیل تبلیغاتی، اعلان پادکست و بروشور چاپی است؟
واقعیت این است که حوزۀ ما بارها چنین جایی بوده است. طی ۲۵ سال گذشته، افسردگی، اختلال چند شخصیتی، اختلال دو قطبی نوع دو، اختلال نقص توجه و اختلال شخصیت مرزی همگی به عرصه آمده‌اند، دوره‌ای از علاقه شدید حرفه‌ای را تجربه کرده‌اند و سپس به پس‌زمینه رفته‌اند.
شواهد موجود نشان می‌دهد که این الگو — آه، وای و اوهومم... بعدی چه است؟ — از بی‌خطری فاصله زیادی دارد. در حالی که شناسایی کسانی که رنج می‌برند و دلیل این رنج کاری مهم و شرافتمندانه است، نتایج مراقبت‌های سلامت روان در ۴۰ سال گذشته بهبود نیافته است. علاوه بر این، هیچ شاهدی وجود ندارد که آموزش در شیوه‌های درمانی خاص برای هر تشخیص مشخص — که به‌طور رایج به عنوان «روش‌های مبتنی بر شواهد» شناخته می‌شود — تأثیری در بهبود اثربخشی داشته باشد. مشکل اینجاست که مطالعات نشان می‌دهند گذراندن چنین آموزش‌هایی [فقط] ادراک بهبود مهارت در درمانگر را افزایش می‌دهد (نی‌مایر، تیلور و کاکس، ۲۰۱۲).
بیش از یک بار شاهد بوده‌ام که طرفداران روش‌های درمانی خاص ادعا کرده‌اند که غیر اخلاقی است که یک درمانگر با افرادی که تجربه تروما دارند کار کند اگر در یک رویکرد خاص «متمرکز بر تروما» آموزش ندیده باشد. این ادعا عجیب است؛ که با توجه به شواهد، تنها می‌تواند به منظور تحت فشار گذاشتن و خجالت دادن درمانگران برای پیروی از جریان رایج باشد. داده‌ها در این زمینه واضح است و به بیش از یک دهه قبل بازمی‌گردد. در صورت هرگونه شک، یک مرور جدید از تحقیقات، منتشر شده در مجله روان‌درمانی، نتیجه‌گیری می‌کند که «بین روش‌های درمانی برای تروما هیچ تفاوت معنادار بالینی وجود ندارد... [ و این نتیجه‌گیری شامل آن روش‌هایی می‌شود که] عمداً بخش‌هایی را حذف می‌کنند که [باور بر این است برای] درمان‌های مؤثر ضروری هستند (مواجهه، بازسازی شناختی و تمرکز بر تروما)» (نورکراس و ومپولد، 2019) (ص. ۳۹۳).
اگر نتایج گزارش شده در پاراگراف قبلی برای شما گیج‌کننده یا غیرقابل باور به نظر می‌رسد، یادآوری اثر «بادر-ماینهوف» می‌تواند مفید باشد. این اثر به ما یادآوری می‌کند که علی‌رغم محبوبیت فعلی آن در گفتگوی حرفه‌ای، تروما و درمان آن چیز جدیدی نیست. حقیقت این است که درمانگران همیشه به کسانی که از اثرات آن رنج برده‌اند کمک کرده‌اند. علاوه بر این، در حالی که نتایج حوزه به مرور زمان بهبود نیافته‌اند، مطالعات از درمانگران دنیای واقعی نشان می‌دهند که آنها به‌طور کلی به نتایجی دست می‌یابند که با آن نتایجی که در مطالعات روش‌های به‌اصطلاح مبتنی بر شواهد به دست آمده برابر است (1، 2، 3)
البته، هیچ‌کدام از مطالب فوق به معنای این نیست که هیچ کاری نمی‌توان برای بهبود اثربخشی انجام داد. همان‌طور که مادربزرگ سوئدی من استنا می‌گفت، «بزرگترین اتاق در خانۀ ما، اتاق برای بهبود است»
منابع:

Comments

Be the first to add a comment