احمد شاملو، شاعر بزرگ آزادی، شب دوم مرداد ۱۳۷۹ از میان ما رفت«اینجا امامزاده طاهر است که امروز میزبان شاملوی عزیز خواهد بود. چه افتخاری برای این خاک و این زمین! جمعیت از ساعاتِ اولیهی صبح در سکوتی تلخ منتظر است و هر دم بر تعداد آدمهای پریشان افزوده میشود. جمعیت مات و مبهوت به دور چالهای به اندازهی قامت فیزیکی یک انسان حلقه بسته است. همه ساکتاند چرا که«سکوت به هزار زبان در سخن است». چشمانم ابری است. از پسِ ابر، عکسی از شاملو را میبینم زیر بلندگو در قاب سیاه. کسانی که انگار از روستاها یا شهرستانهای دوری خود را به کرج رساندهاند،کنار بقچههایشان ماتمزده نشستهاند. زن، مرد، پیر و جوان. در هیاتهای گوناگون ولی در یک چیز مشترک، ناباور و بهتزده. ناگهان صدای شاملو در فضای امامزاده طاهر میپیچد:«هرگز از مرگ نهراسیدهام، اگرچه دستاناش از ابتذال شکنندهتر بود.»و دیگر کسی را یارای خودداری نیست.چند جوان روبهروی عکس شاملو بر زمین وامیروند.دست را سایبان چشمها میکنند و هقهق گریه را سر میدهند.زن میانسالی به سمت شمشادهای سبز و بلند میچرخد و اشکاش سرازیر میشود.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing