بچههای عصرِ خودیم
عصری سیاسی.
همهی مسائلِ تو، ما، شماها
مسائلِ روز، مسائلِ شب
مسائلی سیاسی است.
خواهینخواهی
ژنهای تو، آیندهای سیاسی دارند
پوستِ تو، تهرنگِ سیاسی
چشمهایت، جنبهای سیاسی
آنچه از آن حرف میزنی، طنینی
آنچه از آن حرف نمیزنی، معنایی
به هر حال، سیاسی دارد.
حتا وقتی در جنگل پرسه میزنی
گامهایت سیاسیست
بر زمینهای سیاسی.
شعرِ غیر سیاسی هم سیاسیست
و در بالا ماه میتابد
چیزی که دیگر ماه نیست.
بودن یا نبودن، مسئله این است
کدام مسئله، بگو عزیزم،
مسئلهی سیاسی.
حتا لازم نیست که انسان باشی
تا معنای سیاسی بیابی
کافیست نفت باشی
یا علوفه باشی یا موادِ بازیافتی.
و یا حتا میزِ مذاکره که در موردِ شکلش
ماهها بحث و جدل کردند
که سرِ چه جور میزی بهتر است
مرگ و زندگی را معامله کرد:
گِرد یا چهارگوش.
در این بین، مردمان میمُردند
حیوانات سقط میشدند
کشتزارها رها میشدند
و خانهها میسوختند
همچون عصرهای باستانی
و کمتر سیاسی ...
«ویسواوا شیمبورسکا »
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing