🖋 [فیلسوفان معتقدند می‌توانند دلایلی اقامه کنند] بر این‌که عالَم را صانعی و علتی است.
پس [ما به فیلسوفان] گوییم: کسانی بر این رفتند که هر جسمی حادث است، به علت این‌که از حوادث خالی نیست، عقیدۀ آن‌ها به این می‌انجامد که آن جسم نیازمند به صانع و علتی است.
اما شما [=فیلسوفان] را چه باز می‌دارد از پذیرش عقیدۀ دهریه [=مادّی‌گرایان]؟ و آن این‌که عالَم بدین‌گونه که هست، از قدیم بوده است و علتی و صانعی ندارد، و همانا علت، حوادث راست، و در عالَم نه جسمی حادث می‌شود و نه جسمی منعدم می‌گردد بلکه صورت‌ها و عرض‌هاست که حادث می‌گردند.

🖋 زیرا [طبق عقیدۀ فیلسوفان] اجسامی که در آسمان‌هاست، قدیم‌اند، و عناصر چهارگانه‌ای که در زیر سپهر ماه قرار گرفته‌اند و اجسام و مواد آن همه قدیم‌اند، و در آن تنها صورت‌ها به سبب امتزاجات و استحالات متبدل می‌گردند، و نفوس انسانی و حیوانی و نباتی حادث می‌شوند و علل این حوادث به حرکت دوریه منتهی می‌گردد، و حرکت دوریه نیز قدیم است، و مصدر آن نفس قدیم فلک است، از این رو عالَم را علتی و اجسام آن را صانعی نیست، بلکه همان‌طوری که هست پیوسته همین‌طور بلاعلت بوده -یعنی اجسام-، پس معنی قول آنان [=فیلسوفان] چیست که: همانا وجود این اجسام مبتنی به وجود علتی است و آن علت، قدیم است.
و اگر [فیلسوفان] گویند هر چیزی که علتی ندارد، واجب‌الوجود است، ما [=فیلسوفان] قبلاً از صفات واجب‌الوجود، آن‌چه را که بدان آشکار می‌شود که جسم هرگز نمی‌تواند واجب‌الوجود باشد، یاد کرده‌ایم.
[ما به فیلسوفان] گوییم: فساد آن‌چه را که شما ادعا می‌کردید از صفات واجب‌الوجود بیان کرده‌ایم و گفته‌ایم که برهان شما [=فیلسوفان] سوای قطع سلسله [=تسلسل]، به چیزی دلالت ندارد، و [این سلسلۀ علل] در نزد دهریان در بادی امر منقطع گشته است.

📚 از کتاب «تهافت‌الفلاسفه» (تناقض‌گویی فیلسوفان)، نوشتۀ ابوحامد محمد غزالی، ترجمۀ علی اصغر حلبی 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment