💫چرا رضا پهلوی موسس نیست؟
#زانیار_ابراهیمی
1️⃣موسس متکی به سلاح دیگران نیست. به شهریاران منجی ماکیاولی دقت کنید: کوروش، تسئوس، رومولوس و موسی (و ایضا داود). فالوس از آنِ خودشان بود. طیلسان منجی فقط بر قامت یک تن راست میآید. موسس، دستنشانده نیست.
رضا پهلوی حتی ساونارولا (پیامبر بیسلاح) هم نیست، چون ساونارولا حداقل سخنور بود.
2️⃣پروبلماتیکِ تاسیس و تداوم در تاریخ ما به ارتباط شاه با وزیران یا اطرافیان خردمند یا غیرخردمند گره خورده است. به تاریخ بیهقی نگاه کنید: مورد نصر سامانی و کسانی چون بلعمی. آنها بر فراز نصر ایستادند تا توانایی شبهافلاطونی در کنترل عواطف را در او پدید آورند. این الگو، سرمشقِ بیهقی در تداوم (یا ضبط) است. مسعود غزنوی مثال نقض این الگو است. مسعود، که باید در عین وارث بودن، ضابط هم باشد، کسانی چون میمندی و عبدالصمد را میتاراند و امثال بوسهل زوزنیِ کینهجو را بر صدر مینشاند: پیران جای خود را به جوانانِ کارنیازموده میدهند.
مورد رضاشاه، توانایی و استقلالِ نسبی او در تاسیسِ نظم سیاسی جدید (ولو نه تداوم آن) بهیاری کسانی چون داور و تیمورتاش است. مورد آیتالله خمینی، توانایی و استقلال او در استفاده از کسانی مانند یزدی و قطبزاده بود.
رضا پهلوی تاجبخشی مانند فروغی و تداومبخشی مانند قوام ندارد. او پیرانی چون آهی و طاهری را رانده و جوانانِ کارنیازموده را بر صدر نشانده، حتی وقتی "عروسِ آراسته"ای نیست که آن را به ارث ببرد و چالشی بهمراتب دشوارتر پیش رو دارد.
موسس، بازیچه نیست، او نه تابع سلاحدارانِ خارجی است و نه مادونِ حلقه اطرافیان انتقامجو.
3️⃣رومولوس تاسیس روم را با برادرکشی شروع کرد. تاسیس، ناگزیر با خشونت همراه است. اما این فقط نیمی از ماجراست؛ نیم دوم، و مهمتر، توانایی نهادسازی است، نهادهایی خودبسا که بتوانند پس از موسس به کار خود ادامه دهند. دفترچه اضطرار، این اولین آزمونِ نهادسازیِ رضا پهلوی، با تکیه محض بر تایید و تصویب شهریار جدید، نمونهای از ناتوانی در ایجاد شیوهها و نظمهای جدیدی است که بتوانند بهاتکای خود کار کنند. دفترچه اضطرار، که او را پیشاپیش با توسل به وضع استثنایی در جایگاهِ فراقانونیِ حاکم اشمیتی مینشاند، تکرارِ تاسفبارِ شخصمحوریِ مطلق و تمرکز قدرت و نقضِ تفکیک قوا است، تکرارِ نظارتناپذیریِ شخص اول و حق الهی شاه و پدرسالاریِ شبهفیلمری و عصمتِ زیانبار او و حتی عقبگردِ عدم تعیین سازوکار جانشینی است؛ تکرارِ فره ایزدی و همبستگی عمودی و دوگانه راعی و رعیت است؛ تکرارِ دُورِ قانون اساسی و تکرارِ استبداد بههزینه گزاف.
رضا پهلوی از سلاح خوب و قوانین خوب، هیچکدام را ندارد.
4️⃣محمود غزنوی جایی در تاریخ بیهقی در پاسخ به لافوگزافِ موروثیِ مسعود در باب جانشینی میگوید: "مرد به هنر نام گیرد." (تصحیح یاحقی_سیدی، ص ۵۷)
در جهانِ "گرگهای پیر"ی چون ترامپ و نتانیاهو، رضا پهلوی چنانکه باید از خود هنرمندی یا ویرتو نشان نداده است تا بتوان زمام امور را در وانفسای پساانقلاب، با اطمینان به او سپرد. مواضع سیّال او، نه فرونسیس یا حزم یا فطانتِ رسوخ به اقتضای موقعیت، بلکه فرصتطلبیِ ناپختهای است که بیشتر نشان از بیاصولی دارد. او برّهای نیست که بخواهد خود را برای رمه قربانی کند تا یوغ استبداد را بردارد، بلکه رمه را به مسلخ میفرستد تا برای او قربانی شوند.
البته شاهان، ولو در اروپا، کموبیش همواره بیکار و در امور عملی نا_ورزیده بودهاند. در تاریخ اندیشه سیاسی آیهای از عهد جدید (لوقا ۱۲:۲۷) را که سخنی از عیسی است، در توجیه بطالت آنان میآوردند: "به سوسنهای صحرا [کنایه از پادشاهی فرانسه] بنگرید که چگونه نمو میکنند. نه زحمت میکشند و نه میریسند. به شما میگویم که حتی سلیمان نیز با همه جلالش چون یکی از آنها آراسته نشد." (
تاریخ اندیشه سیاسی کیمبریج، جلد سوم ص ۳۷۱)؛ اما نکته این است که نظم را داود برپا ساخت و نه سلیمان.
5️⃣هاضمه سلطنت فراخ است. به اسکاندیناوی درست نگاه کنید. سلطنت ظرفی است برای همه نیروها، برای همگان، نه نیرویی موحش در کارِ نفیِ دیگران.طردکننده نیست، فراگیرنده است. روایت مشترک و رویای مشترک میسازد، نه اینکه رویایش کابوس عدهای کثیر باشد و بیش از آنکه وعده دوران ترور بدهد، افق میسازد تا ذیل آن خیلِ رویابافانِ خسته به صف درآیند.
🖼Ellinne