امروز استاندار آذربایجان غربی صبح زود پیش من آمد. می گفت مردم آن جا از هر سه نفر یک نفر عضو حزب پارت کردستان آزاد شده اند. خیلی ناراحت شدم. دلایل زیادی ذکر می کرد از جمله نفوذ آخوندها که چون حالا عایدی ندارند (زیرا مالکین از بین رفته اند) به نفع ما فعالیت نمی کنند. بدی مأمورین، اختلاف مذهب و زبان و تبلیغات دائمی کردها و روسها و خوشحال نبودن خرده مالکین و هم چنین زارعین تازه مالک شده، خیلی ناراحت شدم. به محض شرفیابی مطلب را به تفصیل عرض کردم. شاهنشاه بی خبر نبودند، چون اکنون در سردشت، مرز کردستان و عراق بین {جلال} طالبانی و قوای ما زد و خورد است. طالبانی، کردی ست که از ملا مصطفی لیدر کردهای عراق جدا شده و تحت تأثیر دولت [عراق] است. چند نفری را هم که در این طرف با او همکاری و جاسوسی داشتند، فرمودند: گرفتیم و اعدام کردیم. به هر صورت عرض کردم باید فکری کرد فرمودند: ژاندارمری مشغول اقدام است و نخواستند فرمایش دیگری بکنند. تعجب کردم چرا. آیا من نامحرم هستم یا علت دیگری داشت؟ بعد هم به صحبتهای عادی و کارهای معمولی گذشت.
📚#خاطرات_اسدالله_علم 🖌#امیر_اسدالله_علم جلد 7 & صفحۀ 384 تهران، کتاب سرا ویرایش از #علینقی_عالیخانی سه_شنبه & 1347/7/23 #بیست_و_سوم_مهر