📗لیبرالیسم محافظه‌کار؛ گزیده نوشته‌های مهم متفکران امروز آنگلوساکسون
#کتاب #تازه_های_نشر
📌دکتر مرتضی مردیها:
به‌یاد نمی‌آورم تاکنون کتاب یا مقاله‌ای راجع به یک مکتب همچون لیبرالیسم، سوسیالیسم و غیره دیده باشم که زمانی که می‌خواهد به تعریف آن مکتب فکری بپردازد دچار مشکل پیچیدگی و طیف و تنوع نشده باشد و سرانجام با گفتن این‌که باید به وجود روایت‌های مختلفی از آن مکتب اذعان کرد سعی در رهایی از مخمصه نداشته بوده باشد. علت هم این است که واقعیتی که در این جهان وجود دارد متفکرانند نه مکاتب. یک مکتب فکری با جستن نقاط اشتراک فکری شماری متفکر نزدیک به هم تعریف می‌شود؛ اما میزان این نزدیکی چنان کشسان است که، هرچند نمونه‌های الگووار (تیپیک) همیشه وجود دارد، گاهی در این اختلاف پیش می‌آید که فلان متفکر را باید ذیل این مکتب قرار داد یا مکتب رقیب. علاوه‌براین، تجدید‌نظرطلبی و نیز تحولات آرام و انعطاف‌های ناشی از گذر زمان هم چنان می‌کند که گاهی دشوار می‌توان دانست منظور گوینده از اشاره به یک مفهوم یا صفتی از این دست دقیقاً چیست.

به‌عنوان نمونه اصطلاح لیبرالیسم اینک در امریکا و اروپا به دو معنای متفاوت به‌کار برده می‌شود؛ چنان‌که اگر کسی به این تفاوت توجه نداشته باشد بسا که در فهم منظور مخاطب خود دچار اشتباهی تا حد وارونه فهمیدن بشود. قطعاً منظورم این نیست که کاربرد تعبیر لیبرال در این دو حوزه چیزی از جنس مشترک لفظی است. حتماً وجه اشتراکی هست، اما وجه اختلاف چندان زورآور شده است که وجه مشترک به‌سختی می‌تواند خودی نشان بدهد. می‌دانیم که لیبرالیسم، چنان‌که از نامش برمی‌آید، مکتبی است که آزادی را مهم‌ترین ارزش می‌داند. اما لیبرال‌های کلاسیک هنگامی که بر آزادی تأکید می‌کردند بیشتر منظورشان آزادی اقتصادی شهروند از دخالت دولت بود؛ چه این دخالت از نوع مالیات‌گرفتن‌های دلبخواهی باشد و چه از نوع برنامه‌ریزی‌ و مدیریت اقتصادی. البته رهایی از سیطرۀ مستبدانۀ نهادهایی همچون کلیسا و کاخ هم در نظر بود. اینک هم وقتی تعبیر لیبرال به‌کار برده می‌شود بیشتر به همین معنا است. در اروپا این تعبیر همواره به همین معنا به کار می‌رفته است؛ چه از سوی حامیان آن و چه از سوی مخالفان و طعنه‌زنان. به‌عبارتی، در اروپا کسی از این وحشتی نداشت که اگر مخالف لیبرالیسم و حتی مخالف آزادی است به‌صراحت آن‌را بیان کند. در امریکا وضع به‌گونه‌ای دیگر بود. به‌دلیل این‌که، از بدو تأسیس این کشور، لیبرال‌دمکراسی بنیاد یک قرارداد اجتماعیِ تقریباً آگاهانه و عامدانه بوده است، کمتر کسی به خود جرأت می‌داده به‌صراحت از آن تحاشی یا به آن حمله کند. برخلاف اروپا، در این کشور چپ و راست افراطی هرگز پایگاهی جدی به‌دست نیاورد. چنین شد که هنگامی که کسانی با گرایش ملایم چپ، خصوصاً در دهه‌های بعد از جنگ دوم جهانی، خواستند نظم لیبرالی موجود را مورد انتقاد قرار دهند به لیبرالیسم حمله نکردند، بلکه کوشیدند آن‌را سکوی پرش خود قرار دهند. گفتند ارزش محوری لیبرالیسم آزادی است و ما هم طرفدار آزادی هستیم. اما برخلاف لیبرال‌های کلاسیک، آزادی را نه در فراغت از دخالت اقتصادی دولت، بلکه در فراغت از دخالت دولت و جامعه در عادات و آداب و اخلاق و فرهنگ و سبک زندگی دانستند. چنین بود که یک‌چند رهایی از نظم و قانون و سنت و آداب جلوه‌های آزادی‌خواهی دانسته شد. تندروی‌های دهه‌های شصت و هفتاد البته راهی جز بن‌بست نداشت و سرانجام آرام گرفت، ولی اصل ایده باقی ماند: لیبرالیسم، تاحدی در تعارض با معنای کلاسیک آن، عبارت شد از تمایل به دخالت هرچه بیشتر دولت در امور مالی و شغلی و اقتصادی شهروندان (غالباً به نیت تعدیل تفاوت‌ها و حمایت از فقرا و اقلیت‌ها) و دخالت هرچه کمتر دولت در امور فرهنگی و اخلاقی. لیبرالیسم کلاسیک از آزادیِ انتخابِ بیشترِ فردِ متعهد به اخلاق و آداب مرسوم حمایت می‌کرد، اینک (در امریکا) لیبرال به کسی اطلاق می‌شود که از اخلاق و آداب مرسوم می‌گریزد ولی خواهان دخالت تمام‌قد دولت در تنظیم امکانات مالی و شغلی شهروندان است؛ درواقع، همان چیزی که سنتاً چپ‌ها درپی آن بوده‌اند. برای همین است که امروزه اگر در اروپا لیبرال بیشتر در برابر چپ قرار می‌گیرد، در امریکا منظور از لیبرال درواقع چپ است، هرچند اغلب روایت غیررادیکال آن. برای همین هم کسانی که می‌خواستند صفت لیبرال را در معنای قدیم آن برای خود حفظ کنند نولیبرال خوانده شدند.
@cafe_andishe95

Comments

Be the first to add a comment