🔷دیدی دادخواهی به کجا کشیده شد اسماعیل؟!حامد اسماعیلیون عصاره طبقه متوسط ایرانی است، دندانپزشکی که درآمد خوبی داشت و با نوشتن، عقدههای روشنفکری خود را مرتفع میکرد. کسی که میتواند کاراکتر یکی از فیلمهای کارگردانان روشنفکر دوران اصلاحات باشد. نوشته های فیسبوکی و توئیتهای گذشته اش نشان میدهد همانند بیشینه مصدقی ها، شخصیتی چیپ و چپ گرا با پزهای روشنفکری و اطوار حمایتی از مظلومین دارد. شخصیتی بداخم و فاقد کاریزما که حتی روان صحبت نمیکند اما یک مرتبه با آغاز اعتراضات ایران پروموت شد، نزدیکانش تجزیه طلبان کُردی هستند که به خانواده مهسا امینی فحاشی میکنند و یا ترنس هایی که از آرمان فلسطین میگویند و پرچم ملی را ممنوع میکنند اما خود متهم به تجاوز هستند!
او تا روزی که به هواپیمای خانوادهاش شلیک شد با حکومت کوچکترین مشکلی نداشت و در شبکههای اجتماعی و مصاحبههایش هیچ نقدی ولو مختصر به حکومت وارد نکرده بود اما در طول شش ماه گذشته راهی را در پیش گرفت که به نظر میرسد به کمتر از نابودی ایران و به خاک و خون کشیدن میلیونها ایرانی رضایت نمیدهد گویی که این ایران و ایرانیان بودند که به هواپیمای اوکراینی شلیک کردند.ابتدا این دشمنی را به نفرت کورکورانه و سیاست نفهمی و داغدار بودنش ربط میدادند اما چیزی که مغفول قرار میگرفت این است که اسماعیلیون میراث دار تفکر بزرگترین ایلغار تاریخ معاصر ایران است، افیونی از مصدقیسم و چپولیسم که در تضاد با ملت واحد ایران و تاریخ بیش از 2500 سالهاش تعریف میشود.
اسماعیلیون در انجمن دادخواهان هواپیمای اوکراینی چنان دیکتاتوری به راه انداخته که بسیاری از خانوادهها از انجمن جدا شدند و شبهات مالی و سیاسی زیادی به او وارد کردند. اتهامات و افشاگری ها علیه اسماعیلیون به مثنوی هفتاد من کاغذ میماند ولی از همان ابتدا ارتباطات پنهان و آشکار وی با فرقه تروریستی مجاهدین اصلیترین دلیل غیر قابل اعتماد بودنش بوده است. واکنش مردم ایران در برابر خیزشی که مجاهد و تجزیهطلب و ترنس متجاوز تریبونش را در اختیار میگیرند چه میتواند باشد؟
اگر اسماعیلیون کار را به اینجا نکشانده بود میشد برایش دلسوزی کرد، او شش ماه با پروموت رسانههای لندن نشین و اکانتهای مجازی تبدیل به یک بت و سرمایه اجتماعی شده بود ولی او قدر این تبلیغات همه جانبه و محبوبیت را ندانست و با خیانتها و اشتباهات پی در پی این سرمایه اجتماعی را به باد داد.
به تازگی او از دادخواهی برای مجاهدین میگوید! شاید برخی بگویند مجاهدین هم انسان و ایرانی هستند و حتی آنها هم حق دادخواهی دارند، البته ما نیز باورمند به محاکمه درست و عادلانه پیاده نظام ارتش صدام حسین و شرکای نسلکشی حلبچه هستیم ولی آیا جوانان پاک ایرانی به خاطر دادخواهی از فرقه رجوی جان خود را از دست دادند؟ دادخواهی از فرقه رجوی در کجای اولویت جوانان ایرانی بوده است؟
آیا اسماعیلیون حق دادخواهی برای خانواده کسانی که توسط مجاهدین کشته شدهاند نیز قائل است؟
اسماعیلیون که به عنوان نماینده خودش آنجا نیست او را به عنوان نماد دادخواهی ایرانیان پروموت میشود آیا مردم ایران در شش ماه اخیر نشانهای مبنی بر دلسوزی برای فرقه تروریستی مجاهدین خلق بروز دادهاند؟ آیا بیشینه مردم کشور خواستار حکومتی چپ گرا بودند که خیزش آنها را با جنبش می پاریس مقایسه میکند و از سخنان چپ گرایان آدمکش برای تحریک ایرانیان استفاده میکند؟
آیا اسماعیلیون از روی جوانان ایرانی که در این مدت از دست رفتند خجالت نمیکشد؟ آیا ایرانیان طی شش ماه گذشته خواستار تکه تکه کردن کشور بودند و مرگ بر ایران گفتند و به خانواده مهسا امینی فحاشی کردند که با تجزیهطلبان و هتاکان به خانواده امینی همدست و همراه شده است؟
اما پرسش اصلی این است جامعه ایران که از تمام هر آنچه اسماعیلیون نماد آن است یا گذشته و یا در حال گذار است چرا حاضر به گذار کامل از وی نیست؟ مردم ایران در برابر جان هم میهنان و آینده فرزندان این آب و خاک مسئول هستند و نمیتوانند از زیر این بار شانه خالی کنند، راه اسماعیلیون و معصومه علینژاد و شیرین عبادی ایرانیان را به جهنم میبرد و چهل سال بعد حق ندارند بگویند ما نمیدانستیم اینگونه میشود!
خیال نکنید چون فرقه رجوی منفور ملت ایران است راهی برای بازگشت آنان نیست هر آنچه اسماعیلیون در طول شش ماه گذشته کرده در جهت سفید شویی گام به گام مزدورهای صدام بوده است، همانگونه که او و علینژاد کارنامه خیانت آمیز مهتدی را پاک و او را به عنوان نماینده کردها به ملت حقنه کردند.
@PN_KFP