اول مهر و یاد آن آموزگار ‌شریف
رسم است که در روز اول مهر از آموزگارانمان یاد کنیم. از «استادان و نااستادان». از رنج‌ها و سرمستی‌ها. از روز اول، حرف اول، کلاس اول، درس اول. از من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبداً.
می‌خواستم از عباس یمینی‌شریف بنویسم: معلم همۀ ما. همو که نسلی را با کیهان بچه‌ها پروراند؛ نسلی را در مدرسه‌اش، روش نو، بار آورد؛ و دل نسل‌اندرنسل ما را با شعرهای کتاب فارسی‌اش به هم دوخت. همو که دست ما را سپرد به دست به آن «یار مهربان» و سرود: «از من مباش غافل، من یار پنددانم».
غافل شدیم آقای یمینی‌شریف. پندت را نپذیرفتیم آقای یمینی‌شریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، وگرنه آن کودک اهوازی هم امروز، به جای اینکه در بیمارستان نفس آخر را بکشد، رفته بود مدرسه. وگرنه ضجۀ رودارود مادر بخت‌برگشته‌اش آسمان خوزستان را خون‌افشان نکرده بود. نه درس اول را خوب یاد گرفتیم، نه درس ته کتاب را، که نوبتش آخرهای سال بود: وقتی که تمام حروف الفبای فارسی را یاد گرفته بودیم و بوی جادویی تابستان در مشاممان می‌پیچید. نقاشی رنگارنگی هم داشت که خوب یادمان هست: دخترک‌ها و پسرک‌هایی، با لباس‌هایی از نواحی ایران، زنجیروار دست هم را گرفته بودند، بی‌غش و بی‌غم، در دایره‌ای می‌چرخیدند و سرود می‌خواندند. دایره نه صدر داشت و نه ذیل، و هر طرفش که می‌ایستادی فاصله‌ات تا مرکز دایره یکی بود: شعاع‌هایی نورانی که بر ایران می‌تابید و صدای بچه‌ها را به هم می‌رساند تا «یک صدای جمعی زیبا پدید آید»:
ما گل‌های خندانیم
فرزندان ایرانیم
ما سرزمین خود را
مانند جان می‌دانیم
ما باید دانا باشیم
هشیار و بینا باشیم
از بهر حفظ ایران
باید توانا باشیم
آباد باش ای ایران
آزاد باش ای ایران
از ما فرزندان خود
دلشاد باش ای ایران
ما را ببخش آقای یمینی‌شریف. شاگردان خوبی نبودیم برایت، که نه آبادیم و نه آزاد؛ نه تو از ما دلشادی و نه مادرمان ایران.

سایه اقتصادی نیا


#فرهیختگان صدای فرزانگان

Comments

Be the first to add a comment