✅ چند بار پیش اومده که دربرابر تبعیض، بدرفتاری، بیعدالتی مدیر یا همکارها، ترجیح میدیم چیزی نگیم و خودخوری کنیم؟ چون خیلی وقتها و حتی از دوران کودکی، تجربه کردیم که حرف زدن، به قیمت تنبیه، برچسب خوردن، از بین رفتن امنیت شغلی و سلامت روان تموم شده. وقتی آدمها ترجیح میدن ساکت بمونن، یعنی احساس میکنن چیزی تغییر نمیکنه؛ حتی اگه حرف بزنن. اما سکوت، بیهزینه نیست! در اغلب رابطهها (رابطهی کاری، خانوادگی، عاطفی و …)، «سکوت» یک استراتژی برای بقاست؛ اما میتونه ما رو از درون نابود کنه. این استراتژی کمکم حس تسلط بر خودمون رو از ما میگیره، باعث انباشت خشم میشه و روابط شخصی و کاری رو خراب میکنه؛ چون افراد، دیگه متوجه خطای موجود نمیشن و تغییر، اصلاح و جبرانی هم رخ نمیده.
اما هزینههای آشکار و پنهان سکونت، فقط برای فرد نیست؛ بلکه سازمانها هم بابت این سکوت هزینههای زیادی میدن؛ مثل:
1⃣ تحریف واقعیت سازمانی: مدیرها و افراد تصمیمگیر، اطلاعات واقعی دریافت نمیکنن و در نتیجه خطاها ادامه پیدا میکنن.
2⃣ افزایش فرسودگی شغلی: کارمندها دچار درماندگی میشن؛ کار بیانگیزه، بیخلاقیت و فقط برای بقا در محل کار.
3⃣ فرار استعدادها: افرادی که توانایی تغییر سیستم رو دارن، اغلب زودتر از بقیه محیط رو ترک میکنن.
4⃣ تثبیت نابرابری: تبعیض، آزار و تعارضهای حلنشده تبدیل به بخشی از فرهنگ سازمانی میشن.
پس اگه دیدید توی محل کار یا حتی محیط خونه، عدهای همیشه در حال سکوت هستن، بهتره به سراغشون برید و فضای امنی برای صحبت ایجاد کنید.
سکوت، شاخصی از سلامت روانی محیط کار و خونه نیست؛ برعکس نشونهای از اختلال در روابط انسانی و نبودِ مکانیزمهای مؤثر برای بازخورد و گفتوگوست.
کیم اسکات، نویسندهی کتاب «فقط کار» در کتابش به همین موضوع اشاره میکنه و پیشنهاد میده برای خروج از این چرخه، باید روی سه سطح کار کرد:
▪️ساختار سازمان: سازمان نیاز به سیاستهایی داره که اجازهی گزارش امن بده؛ نه صرفاً سندهای منابع انسانی برای بایگانی.
▪️فرهنگ: فرهنگی که بازخورد رو نه تهدید، بلکه بخشی از رشد بدونه.
▪️فرد: همهی ما باید یاد بگیریم چطور بدون خشونت و بدون ترس، حرف بزنیم و حرف بشنویم.