تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) را فراموش کن!

فرض کنیم در جزیره آلفا فقط یک کالا یعنی سیب تولید می شود. کل تولید سالانه جزیره ۱۰۰۰ سیب است. دولت جزیره ۲۰۰ سیب مالیات می گیرد تا امنیت جزیره را در برابر راهزن ها و تروریست ها فراهم کند؛ طبق این اطلاعات تولید ناخالص داخلی (GDP) جزیره آلفا جمع ۱۰۰۰ و ۲۰۰ یعنی ۱۲۰۰ سیب خواهد بود. کافی است همان فرمول معروف و البته منطق کلی حاکم بر آن را به یاد آورید:

GDP: Gross Domestic Product
GDP=C+I+G

سال آینده که اوضاع امنیت بهتر و خطر راهزن ها کمتر می شود، باز اهالی جزیره ۱۰۰۰ سیب تولید می کنند، ولی دولت این بار ۱۰۰ واحد مالیات می گیرد و تولید ناخالص داخلی به ۱۱۰۰ واحد می رسد.

اینجا تولید ناخالص داخلی ۱۰۰ واحد کاهش یا به عبارتی حدود ۸ درصد کاهش نشان می دهد. اقتصاد آلفا کوچک تر شده است، حالا با این "مصیبت" چه کنیم؟

انگار خیلی هم "مصیبت" نیست، اصل تولید یعنی آن ۱۰۰۰ سیب تغییری نکرده و تولید ثروت اهالی کاهش نیافته است. در سال جدید اگر "ریاضت" لازم باشد، برای دولت است نه مردم. آن ۱۰۰۰ سیب می تواند در بازار عرضه شود و ارزشی "واقعی" دارد که در قالب قیمت (اگر پولی در جزیره رایج باشد) بازتاب می یابد، ولی آن خدمات امنیت دولت چنین نیست. معلوم نیست کار چقدر می ارزد؛ ۲۰۰ سیب یا کمتر؟ انتظار داریم ۱۰۰۰ سیب با عرضه در بازار نه تنها هزینه زحمت و زمان تولید خود را جبران کند، ارزش بیشتری هم ایجاد کند، ولی در مورد خدمات دولت چنین نیست. حتی معلوم نیست ارزش تولید آن ۱۰۰ یا ۲۰۰ سیب را جبران کند. دسته اول در بازار عرضه می شود و دومی چنین ویژگی ندارد. در یکی کار داوطلبانه است و ریسک با تولیدکننده است، دومی از جنس باج و اجبار است. انگار برای محاسبه ارزش دومی که کاری با بازار ندارد راهی رضایتبخش نداریم.

کاربلدهایی مثل مورِی روتبارد (یا همان راثبرد به گویش اهل فرنگ) گفته اند چرا اینقدر روی تولید ناخالص داخلی یا GDP تمرکز کنیم؟ اگر تولید ناخالص خصوصی یا GPP را محاسبه کنیم تصویر بهتری نیست؟ آن ۱۰۰۰ سیب اوضاع را بهتر از ۱۲۰۰ یا ۱۱۰۰ نشان نمی دهد؟

Gross Private Product (GPP)
GPP=C+I

حتی یک قدم جلوتر برویم در واقع هزینه های دولتی انگار نوعی هدر رفتن و تهی کردن اقتصاد از توانایی واقعی آن است، شاید اگر هزینه های دولت را از کل تولید کم کنیم هم بد نباشد. یعنی ۸۰۰ یا ۹۰۰ سیب برای دو سال فوق الذکر هم معیار مناسب تری تلقی شود. اجازه دهید این یکی را مانده بخش خصوصی نام بدهیم.

Gross Private Remaining (GPR)
GPR=C+I-G

محاسبات البته پیچیده است و اما و اگر زیاد داریم ، ولی اگر به دنبال تصویر مناسب تری از اقتصاد کشورهایید، در کنار GDP حواستان به GPP و GPR هم باشد، والله اعلم.

پ.ن: برای سادگی فرض کنیم دولت در اقتصاد سرمایه گذاری نمی کند و فعالیت آن بر به اصطلاح ارائه کالاهای عمومی مثل امنیت متمرکز است، البته که این فرض ربطی به اعتبار استدلال بالا نخواهد داشت.
http://bit.ly/2Wh7npm

همچنین شرحی از خود حضرت را هم در لینک زیر بخوانید:

https://telegra.ph/Public-sector-03-26

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی
@Rahbordchannel

9 comments

کل این توجیه برای زمانی است که دولت، دولت ناظم باشد که اساسا اینگونه نیست و در تقریبا همه اقتصادهای مهم دنیا دولت جایگاه بسیار جدی دارد و دولت دستکم بیش از ۳۰ درصد اقتصاد را در اختیار دارد در حالی که کل هزینه های دولت ناظم به ۵ یا ۶ درصد کل اقتصاد هم نمیرسد
Amir Hossein KhaleQi
این فرض را فراموش نکنید که دولت از خود چیزی ندارد و باید آن را از مردم بگیرد، استدلال کلی همچنان رواست. بنیاد استدلال همچنان معتبر است
در کشورهایی مثل امریکا و انگلیس که اساسا بخش خصوصی بسیار قوی است بلی اما در کشورهایی مثل ایران یا چین که دولت مالک بزرگ است و اساسا هیچوقت بخش خصوصی شکل نگرفته یا اگر گرفته در سایه دولت بوده (که قطع به یقین روند اشتباهی طی شده) هم آیا میتوانیم بگوییم دولت از خود چیزی ندارد؟؟
از اصل استدلال و اینکه خدمات دولت قابل ارزش‌گذاری نیست یا افزایش مخارج دولت الزاما رفاه را افزایش نمی‌دهد و... اگر بگذریم، به نظر فهمی که این نوشته از تولید ناخالص داخلی و نحوه اندازه‌گیری آن داشته دقیق نیست.

تولید ناخالص داخلی قرار است «تولید» را اندازه بگیرد، بنابراین در این مثال فرضی اگر 1000 سیب تولید می‌شود تولید ناخالص داخلی هم 1000 است نه 1200. مثلا اگر دولت 200 سیب مالیات می‌گیرد این 200 سیب از مصرف کم می‌شود و دیگر مصرف 1000 سیب نخواهد بود که با این 200 سیب جمع شود و بشود 1200! دلیل اینکه مخارج دولت جداگانه در فرمول تولید ناخالص داخلی آورده شده این است که برای اندازه‌گیری «تولید کل» دانستن «مصرف کل» کافی نیست و بخش‌هایی از این تولید کل به دست دولت خرج می‌شود یا توسط دولت/بخش خصوصی سرمایه‌گذاری می‌شود و البته تجارت خارجی هم هست. در واقع اگر ما در یک حالت فرضی میزان «تولید» را از قبل بدانیم که دیگر نیازی به فرمول نیست و همان 1000 سیب می‌شود تولید ناخالص داخلی.

اینکه افزایش یا کاهش امنیت جامعه در تولید ناخالص داخلی منعکس نمی‌شود و این شاخص خوبی برای اندازه‌گیری رفاه جامعه نیست بحث دیگری است.
Bashir Javidnia
از اصل استدلال و اینکه خدمات دولت قابل ارزش‌گذاری نیست یا افزایش مخارج دولت الزاما رفاه را افزایش نمی‌دهد و... اگر بگذریم، به نظر فهمی که این نوشته از تولید ناخالص داخلی و نحوه اندازه‌گیری آن داشته دقیق نیست. تولید ناخالص داخلی قرار است «تولید» را اندازه بگیرد، بنابراین در این مثال فرضی اگر 1000 سیب تولید می‌شود تولید ناخالص داخلی هم 1000 است نه 1200. مثلا اگر دولت 200 سیب مالیات می‌گیرد این 200 سیب از مصرف کم می‌شود و دیگر مصرف 1000 سیب نخواهد بود که با این 200 سیب جمع شود و بشود 1200! دلیل اینکه مخارج دولت جداگانه در فرمول تولید ناخالص داخلی آورده شده این است که برای اندازه‌گیری «تولید کل» دانستن «مصرف کل» کافی نیست و بخش‌هایی از این تولید کل به دست دولت خرج می‌شود یا توسط دولت/بخش خصوصی سرمایه‌گذاری می‌شود و البته تجارت خارجی هم هست. در واقع اگر ما در یک حالت فرضی میزان «تولید» را از قبل بدانیم که دیگر نیازی به فرمول نیست و همان 1000 سیب می‌شود تولید ناخالص داخلی. اینکه افزایش یا کاهش امنیت جامعه در تولید ناخالص داخلی منعکس نمی‌شود و این شاخص خوبی برای اندازه‌گیری رفاه جامعه نیست بحث دیگری است.
زنده باشید، وارد اجزا و مصرف عمومی نمی شود ،حرفش این است که ۱۰۰۰ سیب در کل داریم و یک خدمت دیگر هم بناست دولت بر این مقدار تولیدی بیفزاید که با توجه به مالیات آن را ۲۰۰ سیب برآورد کرده است، یعنی در حالت "مطلوب" باید حداقل ۲۰۰ سیب دیگر بر ذخیره موجود هم اضافه شود که چون در بازار ارائه نمی شود نمی توان روی آن حساب کرد و چه بسا با توجه به ماهیت دولت حتی کاهش آن به میزان ۸۰۰ را انتظار داشته باشیم
Amir Hossein KhaleQi
همه اجزای سه گانه باید نوعی فعالیت "اقتصادی" ارزش افزا باشند، مصرف ها و سرمایه گذاری ها و G منحوس، به نطرم اصل تمرکز نوشته اصلی این بود که نگاه انتقالی در مورد G را به نگاه اقتصادی تغییر دهد تا منطق کلی جی دی پی معتبر بماند
بله درست می‌فرمایید. متوجه منطق کلی نوشته هستم و با بخش زیادی از آن هم موافقم. صرفا از این نظر عرض کردم که مثلا اگر بخشی از تولید جامعه صرف امنیت می‌شود، مهم نیست که این امنیت را چه کسی تامین می‌کند. یعنی بخشی از تولید جامعه که اتفاقا در بازار عرضه شده و «ارزش» آن روشن شده را یک نهادی می‌گیرد و صرف امنیت می‌کند. اما اینکه آن نهاد از کجا معلوم است که «ارزش» خدماتی که ارائه می‌دهد چقدر است انتقاد به جایی است. و البته به نظر می رسد اینجا جایی است که راه حل پوزیتیوی برای حل مساله نداریم و دیدگاه نورماتیو تعیین کننده است (که مثلا با این تفاسیر در مجموع بهتر است دولت کوچک و حداقلی باشد یا بزرگ و بازتوزیع‌گر و الخ). ممنون از شما.