لیبرالیسم خِرَد ناب است. تنها بر پایۀ حقایق امور انسانی بنا شده. نمیتوان به آن ایمان آورد. شور و احساسی در انسان بر نمیانگیزاند. انقلابی به راه نمیاندازد. الهامبخش شعر یا موسیقی شکوهمندی نمیشود. به پرسشهای وجودی انسان پاسخی نمیدهد. ترس زیستشناختی از مرگ را تسکین نمیبخشد. برای ادامۀ زندگی انگیزه و بهانهای دستوپا نمیکند. لیبرالیسم تنها و تنها حقیقتی عریان و بیرحم در باب مناسبات حاکم بر جوامع انسانیست و نه چیزی بیشتر. پیشرفتی هم اگر در جوامع مدرن داشته از روی ناچاری بود:
از کشتوکشتار جنگهای مذهبی و قومی خسته شدند پس به تساهل روی آوردند، از کودتاها و انقلابها و ضدانقلابها به جان آمدند پس به دمکراسی تن دادند. از شدت گرانی و ناکارآمدی دولت ناتوان شدند پس به برداشتن تعرفهها و آزادی مبادله خشنود شدند. به نظر من مادامی که ترس از مرگ و بیمعنایی در زندگی انسانها وجود دارد اندیشههای ضدلیبرالی و ارزشهای جمعگرا از میان نخواهند رفت.
لیبرالیسم اندیشهای برای زندگی اینجهانیست. کارکرد آن آباد ساختن دنیاست. منطقه در یکصد سال اخیر انواع و اقسام ایدههای جمعگرایانه را آزموده: ملیگرایی، سوسیالیسم، بنیادگرایی دینی یا ترکیبی از اینها. برای هر کدام میلیونها قربانی پیشکش کردهایم.
اما کلید حل گرفتاریهای این منطقه و پایان دادن به فقر و عقبماندگی، به تیرهروزی، به کینههای قومی و قبیلگی و مذهبی، به سیل مهاجران و به جنگها و دیکتاتوریها تن دادن به یک حقیقت تلخ است: به لیبرالیسم.
مهرپویا علا__@ajibzad