محمدرضاشاه پهلوی در قاهره بود که فریدون جوادی از او خواست احساسش نسبت به ایران و ایرانیان را توصیف کند. او گفت: سرورم، شما عاشق ایران هستید، می توانید ایران را توصیف کنید؟ شاهنشاه کمی مکث کرد تا پاسخش را آماده کند. با هوشمندی پاسخ داد: ایران ایران است. پس از یک دقیقه سکوت افزود: یک سرزمین، مردم و تاریخ. یک دقیقه دیگر هم گذشت ؛ همه ایرانیان باید دوستش داشته باشند. بارها و بارها تکرار کرد: ایران ایران است. ایران ایران است." کمی پس از آن از هوش رفت و درگذشت. شصت ساله بود، سنی که بسیاری از فرمانداران کشورهای غربی در اولین انتخاباتشان پیروز می شوند. چیزی که کاملاً از آن اطمینان داشت این بود: هر چند ممکن است روزهای باشکوه امپراطوری به پایان رسیده باشد، اما ادعای عظمت گذشته در سرتاسر کشور و در میان مردم مانند یک نبض جریان دارد.


سقوطِ بهشت
#اسکات_کوپر
@flith

Comments

Be the first to add a comment