در برابر فجایع
بزدلانی شرمآوریم
و در مقابل قدرت و زور
بردگانی پلید...
چونان ثمرهای ضعیفیم
که تا زمان بالیدن و رشد
طعم و رنگمان حتی
چشمی را بر سر شوق نمیآورد
ثمرهای غریب؛
یتیمانی معلق میان گلها
که ساعت زیباییاش
زمان سقوطش است...
به وهن و سخره گرفتیم
بهترین آرزوها را
هر نوای عاشقانه را
و هر نهالِ نوخاسته از خِرد را خشکاندیم..
از هر شادی و شوق
به بهانه دلزدگی گریختیم...
و آمالِ شعر و کمال هنر
مغز خُردمان را تلنگری نزدند..
🖌میخاییل لِرمانتاف
بندهایی از شعر تامل، ١٨٣٨
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing