سکانسی از فیلم اومبرتو د.
کارگردان :ویتوریو دسیکا، ۱۹۵۲-ایتالیا
امبرتو که از حقوق ناچیزِ بازنشستگی و ناتوان در پرداخت اجارهی اتاقاش؛ برای اولین بار تلاش میکند تا در کنار خیابان گدایی کند. اما یک عمر زندگی شرافتمندانه مانع از این کار میشود و به ناچار او سگش را به جای خود میگذارد.این صحنه تکاندهنده؛ تاثیر فقر بر له شدن کرامت انسانیست؛ بدون تلاش مذبوحانه برای رمانتیزهسازی فقر
گارسیا مارکز در ستایش فیلم میگوید:«ویتوریو دسیکا و چزاره زاواتینی به نحوی ساده تعریف کردهاند که در جامعۀ کنونی موقعیت یک مرد صادق چگونه است و صفات نیک به هیچ دردی نمیخورند.»
امبرتو بعدتر بهقدری مستأصل میشود که تصمیم میگیرد همراه با سگاش جلوی قطار پریده و خودکشی کند.
ویتوریو دسیکا خود دربارهی این سکانس گفته است:«تراژدی غالبا با تسلیم و سکوت توام است، ولی گاه به خودکشی میانجامد. خودکشی یک جوان تأثربرانگیز است؛اما خودکشی یک پیرمرد که در آستانهٔ مرگ قرار دارد، امر بسیار وحشتناکی است. جامعهای که این اتفاق در آن بیفتد، بیشک یک جامعه از دست رفته است.»
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing