🕰رسانهها زمان را فشرده میکنند. آنها باید هر روز خبر داشته باشند. هر هفته نقطهی عطف داشته باشند. هر ماه «تحول بزرگ» اعلام کنند. اما سیاست واقعی کند است. وقتی زمان فشرده شود، جنبشها مجبور میشوند «نمایش پیشرفت» تولید کنند و این دقیقاً همان جایی است که رهبر خودخوانده زنده میشود. رهبران خودخوانده باعث میشوند جنبشها تبدیل به چیزهایی نمایشی، شخصی و شکننده شوند. و پادزهر این نمایشها، ساختن جایگزین جمعی واقعی است وگرنه در چرخهی بیپایانی از زد و خوردهای رسانهای گیر میافتیم.
رهبران خودخوانده کارگزار الگوریتمها هستند. آنها باید "توجه" را روی خودشان نگه دارند نه اینکه کار موثر کنند. پس باید از منطق الگوریتمها پیروی کنند نه وضعیت جامعه. الگوریتمها هم چهرههای واحد، جملههای تند، پیشبینی قطعی، فراخوان هیجانی و دوگانهسازی دوست و دشمن را بالا میآورند. در نتیجه چنین فردی حتی وقتی بد نباشد مجبور است بدتر شود تا بیشتر دیده شود. پس هر چه جنبش پیچیدهتر میشود، او سادهسازتر میشود و هر چه واقعیت مبهمتر میشود، او قاطعتر حرف میزند. این وسط فرصتها میسوزند و انتظار از امثال ما هم زیاد میشود که همه چیز را سادهی ساده و سادهتر از ساده کنیم حتی وقتی واقعیت اصلا ساده نیست.
رهبر خودخوانده سرمایهاش کاملا "نمادین" است و نماد باید محفوظ و مقدس و امن باقی بماند. پس همیشه در جایی میایستد که هزینهای در آن نیست. در نتیجه همیشه بعد از شکست ظاهر میشود و بعد از سرکوب حرف میزند و هرگز قبل از تصمیم جمعی پاسخگو نیست. اساسا در سیاست، جایی که هزینهای در کار نباشد مسئولیتی هم در کار نیست. در نتیجه از نظر "ساختاری" هرگز در معرض آزمون واقعیت قرار نمیگیرد.
این یعنی اخلاقزدایی از سیاست. وقتی کسی مسئولیتپذیر نیست اما همیشه مطالبهی فداکاری دارد ولی ابزاری ندارد، به جایش از دیگران قهرمان میسازد. این یعنی سیاست را از قلمرو مسئولیت جمعی به قلمرو قهرمانسازی و قربانیسازی ببریم. این یعنی مرگ همکاری و بتسازی از افراد و در نتیجه مرگ خود جنبش. پادزهر این رویکرد، پرسیدن سوال ساختاری و برجسته کردن تصمیم جمعی و جایگزین کردن فرایند با چهره و تکثیر گزارش میدانی به جای تحلیل تلویزیونی است. اینها رهبر خودخوانده را از مرکز خارج میکنند.
رهبر خودخوانده بیشتر یک علامت است تا یک مسئله: علامت خلأ سازمان، خلأ رسانهی مستقل، خلأ زبان جمعی (مثل وقتی که همه از آرمانهایشان مثل برابری و دموکراسی بگویند و هشتک از دموکراسی بگو تا حدی آن را جبران کرد اما کافی نیست). این علامت به ما میگوید باید چیز بهتری بسازیم نه اینکه فضا را تسلیم علائم بیماری کنیم. رهبر خودخوانده نشانهی ضعف ما است نه قدرت او. رهبر واقعی و غیر نمایشی از دل همکاریها و فعالیتها بالا میآید و بعد تبدیل به نماد میشود. نلسون ماندلا قبل از اینکه نماد شود، دههها در شبکهی سازمانی کنگره ملی آفریقا کار کرده بود. تخریب چهرهی مبارزان داخل از همین جا میآمد. ظهور یک نماد از دل همکاریهای خودجوش، مرگ نمایش رسانهای بود.
در این مرحله از تاریخ، اگر حواسمان را جمع نکنیم به فاجعه میرسیم. اگر از ابتدا در جنبشها ساز و کار چرخش و پاسخگویی ایجاد نکنیم، به دامی میافتیم که انقلابهای اقتدارگرا افتادند: یعنی رقابت چهرهها به حذفهای درونی کشیده میشود و در نهایت قدرت در دست قویترینها متمرکز میشود. خیالِ جمع شدن زیر یک چتر واحد به جای همکاری متقابل و شفافیت و مسئولیت جمعی، به شکست صداهای مستقل و ظهور استبداد بعدی ختم میشود. خودخواندهی امروز "همیشه" خودکامهی فردا است.
#رضا_یعقوبی
🕰Ellinne