آخر از خواندن دفتر خود خسته شد، باز مگس‌کشش را برداشت و آهی کشید و گفت: من پسر پهلوان پیتسوکولوس معروف، ببین که به چه روزی افتاده‌ام ...

پدربزرگ من با یک قایق جنگی پر از مواد محترقه کشتیهای دشمن را آتش می‌زد و پدرم با یک تفنگ ترکها را از پا درمی‌آورد و من با یک مگس‌کش مگسها را می‌کشم. واقعا که زکی!

🖌 نیکوس کازانتزاکیس
📕 آزادی یا مرگ
برگردان: محمد قاضی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment