سنگین سایه‌ای با شب در هم آمیخته‌
و شبانی خفته‌گان می‌کند
و روز واژه‌ای اسطوره‌ای
گم شده در مقعد خر
و زندگی؟ زندگی زخمی چرکین بر زانو
و عمو نوروز همچنان به گایش ننه سرما می‌رود
شاید که تخم‌خری اصیل به درون هستی ریده شود و پرچم کاویانی به تخم بسته راهی دماوند شود.
اما دریغ که سوراخ دعا را اشتباه می‌گاید.
و من همچنان به فکر پیرمرد خنزری پنزری هستم که از دور به من می‌خندد.

🔘 #امید_نادری

@PhilosophyCafe ♨️

Comments

Be the first to add a comment