📰"چرا مکتبِ مولانا نمرده‌است؟"
(در حاشیه‌ی سخنِ استاد شهرام ناظری)

#احمدرضا_بهرامپور

استاد شهرامِ ناظری که بهترین مولاناخوانِ امروز است، گفته‌‌اند اگر مولانا در قونیه نمی‌زیست امروز اثری از مکتبِ او باقی‌نمی‌ماند. پیدا است که غرض ایشان، انتقاد از ناکارآمدیِ دولتمردانِ ایرانی بوده‌ اما نیت و نقدشان را چنان بیان‌کرده‌اند که هم مطابق‌ِ میلِ "رومی"‌های انحصارطلب است و هم بهانه به‌دستِ مخالفانِ داخلیِ خودشان داده‌‌اند. این سخن را بهانه‌ خواهند کرد و احتمالاً ایشان را به وطن‌فروشی نیز متهم خواهندساخت. حال‌آن‌که می‌بینیم و می‌دانیم "مردمِ ایران"، قدرِ هنرِ را به‌خوبی می‌دانند. حضورِ شیفتگان، هنگامِ تحویل سال در حافظیّه گواهی صادق بر این ادعا است.
اما چرا مکتبِ مولانا و سیره و سلوک‌اش، چنین زنده‌ مانده و چرا قونیّه را به‌درستی "مدینه‌ی ثانی" خوانده‌اند؟ جدااز مهم‌ترین علتِ ماناییِ مولوی که همانا جوهرِ شعر و اندیشه‌ی او است، عواملی نیز موثر‌ بوده که به برخی‌شان اشاره‌ می‌کنم:
_ در قیاس‌ با سعدی و حافظ که حتی هنوز بر سرِ سالِ وفات‌شان سخن‌ها است و سوانحِ زندگی و حتی سفرهای‌شان با افسانه‌ها درآمیخته و هیچ خبرِ موثّقی از خاندان‌‌شان نیز در اختیار نداریم، زندگیِ خداوندگارِ شعر فارسی، تاحدّ زیادی بر ما روشن است. پدرِ مولانا خطیب و فقیهِ برجسته‌ای بوده و مقالات‌اش منتشر شده‌ است. نکاتی روشن و مسلم درباره‌ی مادرِ مولانا و همسر و فرزندان و نیز  نوادگان‌اش می‌دانیم. تربیتِ مولانا نزدِ برهان‌الدین محقّق ترمذی در بلخ و نیز قونیه مبرهن است! از مراحلِ تحصیل و استادان و مشربِ فکری و مکتبِ کلامی و مذهبِ فقهی‌ِ مولانا، اطلاع‌ داریم. گو این‌که او از هرگونه تنگ‌نظری و خام‌اندیشی‌ مبرّا بوده‌است.

_ میانِ قالب‌های شعری و اشاره‌ به زمانه و زندگیِ شاعران، نسبتی تعیین‌کننده برقرار است. ازاین‌منظر گرچه کار بر سعدی‌پژوهان تاحدی آسان‌‌تر است اما حافظ‌پژوهان جز چند قصیده و قطعه و یک مثنوی (البته در اصالتشان نیز تردیدهایی است)، از خواجه در اختیارندارند. و می‌دانیم غزل آن‌هم غزل‌ِ سده‌ی هفتم به این‌سو، اغلب قالبی "زان‌سو"یی و عرفانی و آرمانی بوده‌است؛ ازهمین‌رو زندگیِ عینی و ملموسِ شاعران، در آن چندان بازتابی ندارد. حال‌آن‌که مولانا در مثنوی بارها و به‌مناسبت از خود و ماجراهای زندگیِ خویش و اطرافیانش سخن‌گفته. و مهم‌تر آن‌که از او چندین اثرِ منثور نیز به‌یادگارمانده. ناگفته پیداست که در این آثار امکانِ بررسیِ زندگیِ مولانا فراهم‌‌تر است. درست است که گلستان سعدی نیز ازاین‌منظر مجالی است مغتنم، اما این کتاب به‌خلافِ "مکتوبات"، "مجالسِ سبعه" و "فیه ما فیه"، اثری است ماهیتاً ادبی و نویسنده بیش‌ از آن‌که از خود و زندگیِ خود بگوید، متاثّر از فرمِ "مقامه" حکایت‌پرداخته و روایت‌گری‌کرده‌است. از قضا آن‌چه از سوانحِ زندگیِ سعدی در گلستان یافته‌اند، بیش‌تر گمراه‌کننده بوده تا روشن‌گرانه!

_ مولانا فرزندی برومند هم‌چون سلطان‌ولد داشت؛ فرزندی که جانشینِ پدر نیز شد. و از این پسر که طبعِ شعری نیز داشت، چندین اثر باقی‌مانده‌است؛ آثاری که البته بیش‌تر فوائدِ جنبی و تاریخی دارند تا ارزشِ شعری. در "ولدنامه‌"، موثّق‌ترین خبرها درباره‌ی زندگی و زیستِ روحانیِ مولانا به‌نظم‌کشیده‌‌شده‌است. گرچه روایت‌ها گاه به اغراق‌ نیز آغشته‌است اما از بازتابِ رویدادهای زندگی مولانا بی‌بهره‌نیست. فرزندِ سلطان ولد نیز طبعی در شعر داشته‌است.

_ بختِ دیگری که مولانا داشته آن بوده که به‌رغمِ سیره‌ی خودِ او، پسر و پسرزادگان‌اش خانقاهی داشته‌اند و سلسله‌ای نیز بنیان‌نهادند که نسل‌اندرنسل و تا هنوز استمرار یافته. این سلسله و خلیفگانش، در زنده‌نگاه‌داشتنِ میراثِ فکری مولانا نقشی موثّرداشته‌‌اند. ابن‌بطوطه در سفرنامه‌اش از صوفیانِ "جلالیّه" (مولویّه) یادمی‌کند. و به‌سببِ استمرارِ همین سلسله و مراقبت از مرقدِ مولانا بوده که کهن‌ترین نسخه‌های مثنوی و کلیات شمس از گزندِ حوادث مصون‌مانده. مرقدِ مولانا، نقشِ موزه‌ای محفوظ را ایفاکرده و در زنده‌داشتنِ یاد و یادگارهای مولانا بسیار موثربوده‌است.

_از دیگر بخت‌های مولانا و مکتب‌اش آن بوده که مناقب‌نویسان حالات و مقامات‌اش را ثبت‌کردند. گرچه روایتِ رساله‌ی سپهسالار و به‌ویژه مناقب‌ِ افلاکی آغشته به اغراق‌هایی است، اما از اشاراتِ زندگی‌نامه‌ای و روشن‌گرانه بی‌بهره نیست. و طُرفه آن‌که اثرِ افلاکی که پس‌از رساله‌ی سپهسالار تالیف‌شده، بهتر قدر دیده‌ و بر صدر نشسته‌است.

_ فضای چندفرهنگه‌ی قونیه و رواداریِ سلاجقه‌ی روم نیز به حفظِ مکتبِ مولانا یاری‌رساند. در روزگار علاء‌الدین کیقباد و وزیرش معین‌الدین پروانه، مسیحی، شیعی، سنی، ترک، عرب و نیز ایرانیِ از‌هجوم‌مغولان‌گریخته روادارانه و مسالمت‌آمیز درکنارِهم‌ می‌زیستند. رومِ شرقی ازاین‌منظر سنجیدنی است با هندوستانِ عهدِ صفوی.

📚Ellinne

Comments

Be the first to add a comment