نامت
گل‌‌واژه‌ای به سپیدای ماهتاب و سپیده است
با عطر باغ اطلسی
و دشت‌های گرم شب‌بوهای دشتستان.

نامت گلِ هزار بهارِ نیامده است
نامت تمام شب‌هایم
و گستره‌ی خمیده‌ی رویاهایم را
پُر می‌کند
و در دهانم
مانند ماه در حوض
مَد می‌شود.

نامت در چشمانم
چون لاله، سرخ
چون نسترن، سپید
و مثل سرو، سبز می‌ایستد.

نامت مژگانم را در می‌گیرد
نامت در جانم
گُر می‌گیرد...

«منوچهر آتشی»

@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment