◾کمبودها، رشد سریع و جستجوی معنا ◾ستگادین ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۰
کسالت عمومی(general malaise)، چیز تازهای نیست. جامعهشناسان از دوران جنگ جهانی دوم تا به حال، دربارهاش زیاد نوشتهاند. البته امروزه، همان کسالت عمومی ساده نیست و کسالت اختصاصی هم وجود دارد.
رنج، قطع ارتباط و عدم قطعیتِ خیلی زیادی در جهان وجود دارد. هنوز هم شگفتیهای تکنولوژی، فرصتهای جدید و خیلی از افرادی که منابع کافی برای دستیابی به نیازهایشان را دارند نیز وجود دارد. برای کسی که به اندازه کافی داراست، دو چیز میتواند مانع از یک زندگی پُرمعنا شود:
فراوانی و تعادل.
وقتی غذای کافی نداریم، سقف بالای سرمان نیست، نیازهایمان تأمین نمیشود و در عین حال، می توانیم تصور کنیم که آنها را بدست میآوریم، این دیگر یک کسالت عمومی محسوب نمیشود، بلکه یک کسالت اختصاصی است. اگر در چنین وضعیتی هستید، زندگیتان واقعاً سخت است.
از آن طرف، بچهننههایی داریم که توسط والدینشان که احتیاجات اولیه آنها را از قبل برایشان آماده میکنند، لوس بار آمدهاند. وقتی افراد بر مشارکت در امور ضروری و گلاویزشدن با شرایط اضطراری تمرکز نکنند، به راحتی، احساس ملال و خستگی به آنها دست میدهد.
و تعادل، این احساس را ایجاد میکند که هیچچیز بیش از این، نیاز به بهبود ندارد.
هشتاد سال پیش در زمان جنگ که لندن زیر حملات بود، کمبود غذا وجود داشت و زندگی پُر از خطر بود. ولی نجاتیافتگان، از آن زمان بعنوان لحظاتی فوقالعاده یاد میکنند. (با اینکه خیلی دلشان میخواهد که آن زمان دیگر تکرار نشود.)
این را مقایسه کنید با عدم رضایت سراسری مردمی که چشم به راه بهبود اوضاع( رشد سریع) هستند و حالا به این نتیجه رسیدهاند که انگار قرار نیست بهبودی اتفاق بیفتد.
«در مقایسه با چهچیز؟»، سوالی است که باید هرروز در شغل و خانه پرسیده شود. اگر در مقایسه با دیروز حساب کنیم، دادنِ وعدههای مثبت برای همیشه، کار دشواری میشود. انتظارِ رسیدن به نتیجهی سریع در مورد بهترشدن اوضاع، مسیر سختی است.
با ورود ما به دوران اقتصاد پساصنعتی، جایی که شغلهای خوب، همواره در حال کمیابترشدن هستند، ایجاد یک دینامیک فرهنگی مثبت (آنچه در قرارداد اجتماعی میتواند معنا و مفهومی داشته باشد.) بیشتر از هر زمانی، ضروریتر شده است.
آگاهیبخشیِ مداومی که رسانهها انجام میدهند، به ندرت در تطابق با تجربههایی است که خیلی از مردم، همهروزه با آنها سروکار دارند( چه مثبت، چه منفی. هیجانانگیز یا غیر هیجانانگیز). این عدم تطابق، اغلب به افسردگی و اندوهگینبودن ترجمه میشود.
.