لیلا شریفی سالها میان جامعهی ایرانی مهجور و ناشناس بود و کمتر از یک سال است که بهلطف شبکههای اجتماعی و
بازخوانی او از آثار «
احمد عاشورپور»، ایرانیان با او و آثارش آشنا شدهاند. شوروی، گنجینهی موسیقاییِ ارزشمندی دارد؛ اما متأسفانه نگاه ما بیشتر به اروپا بودهاست. اگر رایزنی فرهنگی مناسبی با مسکو صورت بگیرد، میتوان فیلمها و ترانههای ارزشمندی مربوط به ایران و هنرمندان ایرانی را از مسکو استخراج کرد و روی آنها مطالعه صورت داد. روسها، سنت ایرانشناسی دیرینهای دارند و هر اندازه که ما از روسها چیزی نمیدانیم، آنها از ما خوب میدانند. لیلا شریفی با وجود مِهری که به
ایران داشت و از آن بهعنوان میهن خود یاد میکند؛ اما گویا تعلق چندانی هم به موجودیت سیاسی ایران نداشت. او هم در تاجیکستان و هم باکو، هنرمند ملی لقب گرفتهاست! او درنهایت در
دوسلدورف آلمان ساکن شد (اکنون بیشاز ۹۰ سال دارد) و بهگفتهی خودش در آغاز حضورش در این شهر، از حضور مردم درکنار رود راین و زیباییهایش به شعف آمده و این شعر را برای این شهر و مردمش سرود. این ترانه در سال ۱۹۹۵ یا ۱۹۹۶ در استودیوِ دویچهوله ضبط شدهاست.
@REsearchers