محمدرضا یزدان‌پناه:

«پروانه معصومی» یا «سکینه کبودرآهنگی»؟!

نام‌ها اهمیت دارند؟

فی‌نفسه نه، مگر اینکه در گفتمان عمومی، کارکرد عینی بیابند!

«سکینه کبودرآهنگی» وقتی وارد سینمای «زمان شاه» شد، نام خود را به «پروانه معصومی» تغییر داد.

اما این فقط یک تغییر نام ساده، برای جا افتادن در بازار پررونق هنر آن سال‌ها نبود.

«سکینه کبودرآهنگی» و «سکینه کبودرآهنگی‌ها» با این تغییر نام، سعی می‌کردند جدایی یا لااقل فاصله خود را از آن فرهنگ یا خرده فرهنگی که از بطنش برخاسته بودند، اعلان کنند.

فرهنگ یا خرده فرهنگی که فقط و فقط در «پرانتز پهلوی» و آن هم با فشار از بالا، توانسته بود با تجدد و مدرنیته نسبتی پیدا کند.

فرهنگ یا خرده فرهنگی عمیق در بطن جامعه ایران که بذرش در صدها سال تاریکی زیر خروارها گل و لای متعفن ریشه کرد و قبل از رضا شاه بزرگ به درختی تناور تبدیل شد.

«پدر و پسر» تمام تلاش خود را کردند تا در نیم قرن این درخت متعفن را به گلی خوش آب و رنگ و عطر تبدیل کنند: شپش و تراخم و افیون و کثافت و البسه ژنده و بوی لجن را از صورت و سیرتش پاک کنند و بدان لباسی نو بپوشانند.

تا حدودی موفق شدند اما این فرهنگ یا خرده فرهنگ متعفن، به محض این که فرصتی دید، این بار خود را در قالب «خمینی» به هزاره‌های گذشته، به سیاه‌ترین و کثیف‌ترین و عفونی‌ترین اعماق تاریخ برد و ترجیح داد دوباره در همان کثافت دست و پا بزند.

پروانه معصومی هرگز «پروانه معصومی» نشد؛ او همان «سکینه کبودرآهنگی» بود و باقی ماند...

@flith

Comments

Be the first to add a comment