🖋 در مورد هابرماس، اصول اندیشۀ او را میتوان به نحوی نسبتاً جامع با بررسی مداخلات او در مشاجرات علمی و عمومی به دست آورد. تعداد و اهمیت مشاجراتی که هابرماس در طی حیات فکری خود در آنها درگیر شده در مقایسه با دیگر اندیشمندان بعد از جنگ [جهانی دوم] چشمگیر بوده است. چرا هابرماس در طی سی و پنج سال گذشته [= 1955 تا 1990) چنین مشتاقانه خود را درگیر مشاجره کرده است؟ چرا او این همه اندیشمندان در حوزههای مختلف را، از فلسفه و جامعهشناسی گرفته تا تاریخ و علم سیاست، دعوت به مشاجره کرده و در هر فرصتی که دست داده، چه در گردهماییها و سمینارهای دانشگاهی و چه در طی سخنرانیها برای اجتماعات تودهای و چه در قالب مقالات روزنامهای، نظرات آنها را به مبارزه طلبیده است؟ یکی از پاسخهایی که میتوان به این پرسش داد این است که بیشک هابرماس نظریۀ خود را به شیوهای "دیالکتیکی" به معنای قدیمی این کلمه پیش برده است، یعنی این که استدلالهای مخالفان خود را رد میکند اما در عین حال ابعاد مهم آن را در درون چشمانداز نظری خود جذب میکند. در یک سطح، منظور هابرماس از ورود به مشاجرات فکری فرا گرفتن و توسعه بخشیدن افقهای فکری خود از طریق جذب، تطبیق، نقد و بازاندیشی [در نظریات] است.
🖋 به دو دلیل دیگر نیز مشاجرات نظری نقش تعیینکنندهای در حیات فکری هابرماس داشتهاند. نخستین دلیل به اهداف سیاسی مندرج در اندیشۀ او مربوط میشود. تقریباً در همۀ موارد، هابرماس وقتی تهدیدی ایدئولوژیک نسبت به اندیشۀ خود و یا اصول دموکراتیک نظریهاش مشاهده کرده است وارد مشاجرات جاری شده و یا منازعۀ فکری تازهای برانگیخته است. این بعد از مشاجراتش اغلب واضح و آشکار است اما معمولاً جنبههای سیاسی مشاجرات او برخاسته از مواضع نظری انتزاعیتر هستند. ... [اما] شاید مهمترین دلیل اهمیت اساسی مشاجرات فکری به عنوان جزء ذاتی شیوۀ اندیشۀ هابرماس این است که وی در سراسر سخنرانیها و آثارش خواستار حفظ همبستگی و ارتباط میان مواضع فلسفی خود با شیوۀ عملی ساختن آنها بوده است. طرح عملی اندیشۀ هابرماس، برخلاف نظریهپردازانی که او از آنها به عنوان "منتقدان عقل" یاد میکند، هماهنگ با مفروضات فلسفی اوست.
📚 از کتاب «یورگن هابرماس: نقد در حوزۀ عمومی»، نوشتۀ رابرت هولاب، ترجمۀ حسین بشیریه
📚@philosophycafe