🔷 موضع نظریۀ توصیفی از سلامت و بیماری بورس (Boorse) در برابر طبیسازی.
🔷 سه تعریف از بیماری:
🔷 #پاره_سوم_بهر_اول
نظرگاه توصیفگرایانه بیماری را از لحاظ پدیده های بیولوژیکی یا ذهنی از این رو که می تواند درون طبیعت توصیف شود تعریف می¬کند. چنین تعاریفی اغلب تعاریف طبیعی¬شناسی نیز نامیده می شود. براساس مورد ارجاع¬ترین تعریف توصیفی، بیماری یک وضعیت داخلی است که عملکرد طبیعی را مختل می¬کند. از¬این¬رو، اگر عملکرد بدنی یا ذهنی به پایین تر از آنچه که از لحاظ آماری عادی است کاهش یابد، بیماری وجود دارد. این تعریف اغلب به نام نظریه «زیست¬آماری» از بیماری نامیده می¬شود و تفسیرهای متفاوتی را به دلیل جنسیت، سن و گونه¬های مختلف به حساب می¬آورد، به طوری که تفاوت-های عملکردی در چنین فاکتورهایی بیماری محسوب نمی¬شود. به عنوان مثال فردی که ضربان قلب او در سن 100 سالگی در مقایسه با کل جمعیت کاهش عملکرد دارد بیمار نیست. بیماری¬ها نوعی هستند که در طبیعت رخ می¬دهند، یعنی انواع طبیعی و می¬توان آن¬ها را بر اساس ویژگی¬هایی که می¬تواند در طبیعت توضیح داده شود طبقه¬بندی کرد.
• با توجه به تعریف هنجاری، بیماری یک قرارداد اجتماعی است. بیماری، قضاوتی است که می¬تواند با توجه به شرایط بدن، ذهن یا فرآیندها درمورد کسی که به نحوی آسیب دیده باشد، بیان شود. از این رو، هنجارهای انسانی درمورد «آسیب» است که تصمیم می¬گیرند چه چیزی بیماری است و چه چیزی بیماری نیست و نه پدیده های زیست¬شناختی یا روانی. بر این اساس، بیماری¬ها نوعی طبیعی نیستند، گرچه ممکن است طبق پدیده¬هایی که در طبیعت اتفاق می¬افتد طبقه¬بندی شوند. این امر بدین دلیل است که پدیده¬هایی که در طبیعت مورد مطالعه و طبقه¬بندی قرار می گیرند، از این رو طبقه¬بندی شده¬اند که به منافع انسانی خدمت می¬کنند. سیگنال¬های الکتریکی در قلب مربوط به پزشکی هستند، زیرا متخصصان فکر می کنند که آنها به چیزی مضر مربوط می باشند که می توان از آن اجتناب کرد. به همین دلیل است که فشار خون است مربوط به چیزی مضر است و از این رو فشار خون در حوزه علاقه پزشکی است. با توجه به مفهوم هنجاری از بیماری، پدیده¬هایی که در پزشکی اندازه¬گیری و دستکاری می شوند به علت علاقه انسان¬ها به پزشکی مربوط می¬شود.
• تعریف ترکیبی از بیماری را می توان بین تعاریف توصیفگرایانه و هنجارمندانه از بیماری به عنوان ترکیب از عناصر هر دوی این¬ها دانست. بنابراین دیدگاه شرط لازم و کافی برای این که وضعیتی بیماری محسوب شود آن است که اولا: آن شرایط آسیب یا نوعی محرومیت از منافعی را، مطابق آن¬چه استانداردهای فرهنگ آن شخص می¬گوید، ایجاد کرده باشد. و ثانیاً: آن شرایط از یک مکانیسم جسمی درونی ناشی شده باشند که نوعی سود عملکرد در کارکرد طبیعی را موجب شده باشند. بنابراین کسی که مرتکب قتلی می¬شود بیمار نیست مگر آن¬که قتل در نتیجه¬ی مکانیسم درونی بدن که کارکرد طبیعی را مختل کرده ایجاد شده باشد. بر طبق این دیدگاه، پرخوری هر چند ناشی از یک ضایعه مغزی و در نتیجه یک سو عملکرد طبیعی است بیماری محسوب نمی¬شود زیرا رفتار فرد مطابق استانداردهای فرهنگش مضر محسوب نمی¬شود.
توصیف¬گرایان ادعا می کنند که طبیعت تصمیم می¬گیرد چه چیزی بیماری و چه چیزی بیماری نیست. طبيعت امر مشخص می¬کند که چیزی به واسطه عملکرد غیرطبیعی بعضی از ارگان¬ها یا فرایندها بیماری است یا نه. اما چه چیزی محدودیت¬های طبیعی و پاتولوژیک را تعیین می¬کند؟ آیا طبیعت محدوده مقداره هموگولوبین را در دیابت نوع 1 تعیین می¬کند؟ اگرچه هسته سخت توصیف¬گرایان ادعا می¬کنند که طبیعت چنین کاری را انجام می¬دهد، اما منتقدان استدلال می کند که این محدودیت¬ها از منافع انسانی برای تلاش در راستای کمک به مردم در بهترین حالت تعریف شده است. اگر آنها درست بگویند، جنبه¬های هنجاری در هسته مفهوم بیماری در رویکرد توصیف-گرایان وجود دارد. از سوی دیگر هنجارگرایان روشن می کنند که بیماری مبتنی بر منافع و ارزش¬های انسانی است.
#امید_نادری
@PhilosophyCafe ♨️