گم شده است آرامش،
میان کوچه‌های خاک‌آلود شهریور
نه بارانی هست که بشوید این غبار نکبت را
نه حوصله‌ای دارد گیاه برای نو کردن جامه‌اش
پر از خستگی و یأس،
لحظه‌های حزن‌آلودش را
با بغضی تلخ سرمی‌کشم
من از هجوم مردان سیاه پوش،
بر درِ خانه،
از تعصب جاری در نگاهشان،
از دوری اجباری از آرامش و آغوش،
از دیوارهای بلند سفید و سیاه،
از تاریکی دیدگانم،
از درهای سنگین پرصدا،
بیزارم...
شهریور دست‌های پر آشوبش را
از وجودم برنمی‌دارد!
بهاره قادری
۲۰شهریور ۱۳۹۸
@Enhenayevaght

Comments

Be the first to add a comment