برگی از تاریخ هزار ساله قراباغ
علی مرادی مراغهای
در اینجا برآنم به درخواست دوستان، تاریخ قراباغ را به صورتی فشرده بنویسم البته در حد یک صفحه تلگرامی!
قراباغ از دو کلمه ترکی به معنای باغِ بزرگ ترکیب یافته به روسی به آن ناگورنو کاراباخ و به ارمنی ارتساخ گویند اما منابع بی شماری بیشتر از هزار سال پیش، نام ترکی قراباغ را بکار بردهاند.
قراباغ پس از فتح توسط مسلمانان، بدست خزران اداره میشد. در زمان خوارزمشاهیان در دست جلال الدین بود و در حمله مغول به تصرف آنان درآمد سپس، تیمور لنگ در حمله به گرجستان، زمستانها را در قراباغ سپری میکرده بعد میرسیم به آق قویونلو و سپس در دوره شروانشاه که بمدت 38سال بر آن حکم راندند.
سرانجام بدست صفویان میافتد و این منطقه از سوی شاه صفوی به ایل قاجار داده میشود که مدت زیادی در دست خاندان زیاد اوُغلوي قاجار بود.
بعد از سقوط اصفهان به دست افغانها، نیروهاي عثمانی و روسی قسمتهایی از خاك ایران از جمله قراباغ را اشغال کرده و شهرهاي ایران را بین خود تقسیم میکنند و ۱۳ سال قراباغ را در تصرف خود نگه میدارند. تا اینکه در ۱۷۳۶م نادرشاه قدرت را به دست گرفته و بر طبق قرارداد ۱۷۳۶ با باب عالی عثمانی، این مناطق را دوباره به ایران برمیگرداند...
تمام تاریخ ایران عبارت است از بریدن و پیوستنِ دوباره این مناطق به ایران...!
اما در تمام دوران، مسلمان نشین و ترک نشین بوده و اکثریت مردم آن و تمام حکمرانانش مسلمانان بوده.
وقتی سرداری بزرگ در ایران ظهور میکند قراباغ و بقیه خان نشینها به ایران وصل میگردد اما با مرگش،از ایران جدا میگردد به عنوان مثال:
در اوج قدرت صفویه، جزو ایران است اما بازوال صفویه و حمله محمودافغان، روسیه و عثمانی هر کدام بر بخشهایی از ایران چنگ انداخته و عثمانی قسمتهایی از ایران از جمله کرمانشاه، همدان، اردبیل، تبریز، ایروان، نخجوان، گنجه و قراباغ را تصرف میکند و اشرف افغان بر طبق قرارداد در ۱۷۲۷ م این نواحی را به عثمانی واگذار میکند، اما با ظهور سرداری نابغه چون نادر، دوباره جزو ایران میگردد و با کشته شدن نادرشاه در ۱۷۴۷م دوباره جدا میگردد و پناه خان به مدت ۱۲ سال بر قراباغِ مستقل حکومت میکند و قلعه تسخیرناپذیر شوشی را بر فراز صخرههای آن میسازد.
در دوره کریم خان زند، پناه خان به همکاری نزدیک با کریم خان پرداخته و ابراهیم خلیل خان پسر پناه خان بجای پدر قدرت را در قراباغ بدست میگیرد.
با مرگ کریم خان،قراباغ بار دیگر مستقل میگردد اما وقتی آقامحمدخان ظهور کرده دوباره ایران را یکپارچه میکند آقامحمدخان در ۱۷۹۷ م به آنسوی ارس حرکت کرده تا قراباغ و خان نشینهای جدا شده را به ایران وصل کند اما در همین قلعه شوشا کشته میشود، وقتی در نیمه های شب، دو نوکر خائن برای کشتن اش وارد اتاق خوابش شدند و عباس بيگ اولين ضربه خنجر را بر قلب آقامحمدخان زد قبل از اينكه آخرين نفس را بركشد خطاب به قاتلش گفته بود:
«خدا خانهات را ويران كند تو با كشتن من ايران را ويران كردى!»
چنین نیز شد، روسها یک دختر زیبای ارمنی(به زبان امروزی پرستویی)را به سراغ حاکمِ قراباغِ متمایل به فتحعلی شاه فرستادند و او را با تمام خانودهاش قتل و عام کردند و بدنبال آن، ایران با شکستهای سهمگینش از روسها، با قرارداد گلستان و سپس ترکمنچای برای همیشه چشمش را بر قراباغ و تمامی خانشینهای آنسوی ارس بست!
یکصدسال در دست تزاری بود که با انقلاب اکتبر۱۹۱۷ م و استقرار بولشویکها، در مسکو،تلاشهای شخصیت پرقدرت آذربایجانی یعنی نریمان نریمانف موجب شد قراباغ جزو پیکره آذربایجان باشد اما از زمان تسلط خرس بزرگ، چه در دوران تزاری و چه در دوران بلشویکها تلاش کردند ارامنه را از نقاط مختلف کوچانده و در منطقه قراباغ اسکان دهند، آنان به مدت دویست سال تلاش کردند تا یک منطقه مسلمانِ ترک نشین را مبدل به ارمنی نشین کنند آمارهای زیر به اندازه کافی گویاست:
بر اساس اولین سرشماری در ۱۸۰۵ جمعیت قراباغ ۱۰هزار خانوار بود این تعداد در۱۸۲۳از ۲۰۰۹۵گذشت از سال ۱۸۹۶ تا سال ۱۹۰۸ طی ۱۳ سال حدود ۴۰۰ هزار ارمنی را به مناطق قفقاز کوچاندند که بخش اعظم آنها در قراباغ متوطن شدند...
هنگام فروپاشی خرس بزرگ، توازن جمعیتی که با دستهای مغرضانه روسی به نفع ارامنه تغییر یافته بود ثمر داد و در نتیجه، در ۱۹۹۴م از بیرون با کمک روسیه و ارمنستان و از درون با کمک ستون پنجم ارامنه که در طول دویست سال در قراباغ انباشته شده بودند، قراباغ را از پیکره و مادر خود جدا ساختند...
(آنچه آمد برگرفته از کتاب سالهای زخمی و همچنین منابع متعددی بود که بخاطر زیادی منابع و طولانی نشدن نوشته از آوردن منابع صرف نظر کردیم...
تصویر روی جلد کتاب که دوستان میپرسند مربوط است به فتح قلعه ی خان نشین مسلمان ایروان توسط قوای روسی و شکست قوای عباس میرزا...)
http://www.upsara.com/images/q916516_.jpg#فرهیختگان، ندای آگاهی