🖋 ایدۀ روشی که شامل ثبات، عدم تغییر و اصول کاملاً الزام‌آور برای پیشبرد علم است [مانند ابطال‌پذیری و ...]، وقتی در کنار نتایج پژوهش تاریخی قرار می‌گیرد، با مشکلات فراوانی مواجه می‌شود. بنابراین متوجه می‌شویم که [در علم] هیچ قاعدۀ واحد و پذیرفتنی‌ای که جای پای محکمی در معرفت‌شناسی داشته باشد و گاهی این‌جا یا آن‌جا نقض نشده باشد، وجود ندارد. همین شاهدی است بر این که این نقض [قاعده‌های روش‌شناختی توسط دانشمندان] رویدادهای اتفاقی نیستند، هم‌چنین نتیجۀ دانش ناکافی یا اشتباهات غیرعمدی رفع‌شدنی هم نیستند. به عکس، ما می‌بینیم که آن‌ها [= نقض قاعده‌های روش‌شناختی] برای پیشرفت ضروری‌اند. در حقیقت، یکی از ویژگی‌های جذاب بحث‌های اخیر در تاریخ و فلسفۀ علم، درک این نکته است که آیا رویدادها و پیشرفت‌هایی مانند ابداع اتم‌گرایی در دوران باستان، انقلاب کوپرنیکی، ظهور اتم‌گرایی مدرن (نظریۀ جنبشی، نظریۀ پاشش نور، شیمی فضایی، نظریۀ کوانتوم) و پیدایش تدریجی نظریۀ موجی نور، به این علت رخ داده‌اند که برخی متفکران «تصمیم گرفتند» خود را به قواعد روش‌شناختی "آشکار" محدود نکنند، یا این‌که بدون توجه، این قاعده‌ها را نادیده گرفتند.

🖋 تکرار می‌کنم، این منش آزاد فقط یک واقعیت در مورد تاریخ علم نیست؛ بلکه برای رشد معرفت هم مناسب و هم کاملاً ضروری است. به طور خاص‌تر، می‌توان نشان داد که برای هر قاعدۀ "اساسی" یا "عقلانی"، همواره شرایطی وجود دارد که توصیه می‌شود نه تنها قاعده نادیده گرفته شود، بلکه باید خلاف آن را انجام داد. برای مثال شرایطی وجود دارد که فرضیه‌های موضعی (ad hoc)، یا فرضیه‌هایی که با نتایج آزمایشگاهی عموماً پذیرفته‌شده و تثبیت‌شده تناقض دارند، یا فرضیه‌هایی که محتوایشان کوچک‌تر از محتوای بدیل‌های موجود که به لحاظ تجربی کافی و مناسب‌اند، یا فرضیه‌هایی که خودناسازگارند و مانند این‌ها، باید معرفی، ارزیابی و مورد دفاع قرار گیرند.
حتی شرایطی وجود دارد -مکرراً هم رخ می‌دهد- که «استدلال» جنبۀ روبه‌جلوی خود را از دست می‌دهد و سد راه پیشرفت می‌شود.

📚 از کتاب «علیه روش»، نوشتۀ پل فایرابند 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment