تمام جرئتم رو جمع کردم که بتونم با مامان نیکا حرف بزنم؛ با اندوهِ انبوهِ همراه با خجالت و شرمندگی پرسیدم: حالتون خوبه؟
گفت: «اینجا الان داره بارون میاد فاطمهجان و انگار تموم غمهای عالم داره میباره روی سر من؛ نیکا عاشق بارون بود…»
#نیکا_شاکرمی
@PN_KFP