This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران

جـاری شده از کرب و بلا آمــده  آنگاه
آمیخته با خون سیـاووش در ایران

تو اختر سرخی که به انگیزه تکثیر
ترکید بر آیینه خورشید ضمیران

ای جوهر سـرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشه تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشه شیران

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکـب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویـران

و آن روز که با بیرقی از یک سر بی‌تن
تا شام شدی قافله‌سالار اسیران

تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویـران

تا اندکی از حق سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران

حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیران...


غزلی از حسین منزوی با خوانش بهروز رضوی


#فرهیختگان در سوگ حسینی

Comments

Be the first to add a comment