بدبخت و بیچاره منم و امثالم که اگه بخواییم تو خیابون بساط کنیم مثل سگ میزننمون و وسایلارو میبرن و مردم کسسسسخول تماشاچی هستند و میخندند و فیلم میگیرند و هزاران شعر دیگه ،، حق منو این مردمه خاااک تو سر ما ملت بی عرضه ایران که دارن دزدی میکنن اقایون و اموالمونو غارت میکنن و تماشا میکنیم چیزی نمیگیم ، این اخوندا چیزی نداشتن از کجا اوردن اینهمه پولو ،،، از جیب تو من خاک برسرمون ، دهنمون بستست و چیزی نمیگیم خااااک بر سرمون حقمونه همه چیو گرون کردن و دوبرابر شه بجای اعتراض میریم میخریم که گرونتر نشه اخه تخم سگ نخر نخر نخر همه با هم باشن اینا میرینن ب خودشون ، اوخوندی که بودجه ۱۶۸ میلیاردی میگیره ککشم نمیگزه ۴۰ لیتر ۳۰۰۰ تومنی و هزاران کوفت زهرمار دیگه پس ما بدبختیم و توکونمونه خاکککک برسر همه مردم مون و خودم
سالها قبل در زمان اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی، جنرال «سانی مود» که در یکی از مناطق کشور حرکت میکرد در میان راه نگاهش به چوپانی افتاد و ایستاد. به مترجمی که همراه خود داشت گفت :برو به این چوپان بگو که جنرال سانی میگوید که : اگر این سگ گلهات را سر ببُری یک پوند انگلیس به تو میدهم...!!!!
چوپان که با یک پنس استرلینگ انگلیسی میتوانست نصف گله گوسفند بخرد...!بیدرنگ سگ را گرفت و آن را سر برید...! آنگاه جنرال دوباره به چوپان گفت که : اگر این سگ را سلاخی کنی،یک پوند دیگر هم به تو میدهم.... و چوپان هم پوند دوم را گرفت و سگ را سلاخی کرد...!!! سپس جنرال برای بار سوم توسط مترجم خود به چوپان گفت که : این پوند سومی را هم بگیر و این سگ را تکه تکه کن...!!! و چوپان پوند سوم را گرفت و سگ گله را تکهتکه کرد...!!!
وقتی جنرال انگلیسی به راه افتاد، چوپان به دنبال او دوید و گفت :اگر پوند چهارم را هم به من بدهی، من این سگ را طبخ میکنم. جنرال سانی مود گفت : نه...!!! من خواستم که آداب و رفتارهای مردم این مرز و بوم را ببینم و به سربازانم نشان دهم...! تو بخاطر سه پوند حاضر شدی که این سگ گلهات را که رفیق تو و حامی تو و گلهٔ گوسفندان توست سر ببری، و سلاخی کنی،و آن را تکهتکه کنی، و اگر پوند چهارمی را به تو میدادم، آنرا میپختی....!و معلوم نیست با پوند پنجم به بعد چه کارها که نخواهی کرد...!!!
آنگاه جنرال سانی رو به سوی نظامیان همراهش کرد و گفت : « تا وقتی که از این نمونه مردم در این کشور وجود داشته باشند، شما نگران هیچ چیز نباشید...!!!!...» پول حتی علايق و احساسات انسانها را عوض میكند...!!!
از نخل برهنه سایه داری مطلب از مردم این زمانه یاری مطلب عزت به قناعت است و خواری به طمع با عزت خود بساز و خواری مطلب
باید تغییر کنیم نه اینکه حواس از سقوط کثیفترین خلافت دینی پرت کنم اما ایا مغازهدار معلم دانشجو کارگر حاضر هست با زجر گرسنگی چرخ این حکومت را از حرکت نگهدارد ؟ جواب این هست باید اقلا یک سوم که هنوز دنبال تمنای بهشتتد که همون خوارجی هستند که حتی امامهای معصوم از دستشان خون گریه میکردند نابود شوند تا بقیه شجاعت را تکثیر کنند و اناده مرگ برای وطن باشیم راه دومی نیست مردنیکه تاریخشان را نمیدانند دلیل نکبتشان را نمیدانند اگر هم کسی توضیح دهد سیل تظریه داران از هر قشری شروع به نظریه پردازی میکنند و بیماری مهلک دانایی بدترین بیماری مرگ آور مردم ایران هست که منتظرند رهبری بیاید و بگوید بروید برای اسلام و سکس پسرم در فرانسه بمیرید خب خودتان اینکار را بکنید نه با نتیجه چهل سال پیش بلکه بااستفاده از این همه دانش آموخته بشرطی که ته کار را هم بدانیم آخرش شاید مرگ در راه وطن باشد آیا بعد از من آماده مردن برای نجات خاک ایران از دست این ضحاکان تکثیر شده هستی ؟ پاسخ روشن هست اول با خودت رو راست باش حرکت تا پادگان و سلاح و پنجشیر ساختن یک روز هم زمان نمیبره ولی اساس کار ایمان داشتن به کارته آیا آماده هستی یا فکر سرپرستی زنه بعد از مرگت ساکتت کرده پس لطفا ساکت شو یا آماده پیوستن به سیل باش هر چه شد اقلا این نعلین به پاها را سقط میکنیم بعدش برای امنیت ارتش مدتی کشور را اداره کند تا افراد وطن پرست با رای مردم کار شبانه روزی را برای ساختن ویرانه ایران شروع کنند نگران خائنین نباش خودشان خودبخود لو میروند این قانون طبیعت هست
به مترجمی که همراه خود داشت گفت :برو به این چوپان بگو که جنرال سانی میگوید که : اگر این سگ گلهات را سر ببُری یک پوند انگلیس به تو میدهم...!!!!
چوپان که با یک پنس استرلینگ انگلیسی میتوانست نصف گله گوسفند بخرد...!بیدرنگ سگ را گرفت و آن را سر برید...!
آنگاه جنرال دوباره به چوپان گفت که : اگر این سگ را سلاخی کنی،یک پوند دیگر هم به تو میدهم.... و چوپان هم پوند دوم را گرفت و سگ را سلاخی کرد...!!! سپس جنرال برای بار سوم توسط مترجم خود به چوپان گفت که : این پوند سومی را هم بگیر و این سگ را تکه تکه کن...!!! و چوپان پوند سوم را گرفت و سگ گله را تکهتکه کرد...!!!
وقتی جنرال انگلیسی به راه افتاد، چوپان به دنبال او دوید و گفت :اگر پوند چهارم را هم به من بدهی، من این سگ را طبخ میکنم.
جنرال سانی مود گفت : نه...!!!
من خواستم که آداب و رفتارهای مردم این مرز و بوم را ببینم و به سربازانم نشان دهم...! تو بخاطر سه پوند حاضر شدی که این سگ گلهات را که رفیق تو و حامی تو و گلهٔ گوسفندان توست سر ببری، و سلاخی کنی،و آن را تکهتکه کنی، و اگر پوند چهارمی را به تو میدادم، آنرا میپختی....!و معلوم نیست با پوند پنجم به بعد چه کارها که نخواهی کرد...!!!
آنگاه جنرال سانی رو به سوی نظامیان همراهش کرد و گفت : « تا وقتی که از این نمونه مردم در این کشور وجود داشته باشند، شما نگران هیچ چیز نباشید...!!!!...» پول حتی علايق و احساسات انسانها را عوض میكند...!!!
از نخل برهنه سایه داری مطلب
از مردم این زمانه یاری مطلب
عزت به قناعت است و خواری به طمع
با عزت خود بساز و خواری مطلب
نگران خائنین نباش خودشان خودبخود لو میروند این قانون طبیعت هست