مارکس در سال 1844 زمانی که 26 ساله است نوشته هایی دارد که حدوداً نود سال بعد تحت عنوان "دست نوشته های اقتصادی فلسفی" در مسکو به چاپ رسید. اهمیت این دست نوشته ها تاکید بر مفهوم از خودبیگانگی به عنوان مهمترین مبنای نقد به نظام سرمایه داری است. از خودبیگانگی نزد هگل به معنی عینیت یافتن ایده مطلق در طبیعت و جامعه و از خود جدا شدن آن بود که در سیری تکاملی دوباره به خود برمی گردد تا از خودبیگانگی به بازگشت به خود و وحدت تبدیل شود. نزد فوئرباخ از خودبیگانگی به معنی برون فکنی مفهوم خدا توسط انسان است. از نظر فوئرباخ انسان همه تمنیات خود را در وجود موجودی فرافکنی می کند که آفریده ذهن خودش است. اما مارکس از خودبیگانگی را مفهومی اجتماعی اقتصادی می داند که در نتیجه بیگانه شدن کارگر از محصول کارش و در نتیجه تبدیل شدن کارگر به مهره ای از پروسه تولید تبدیل می شود و این جدا افتادگی باعث می شود که کار برای کارگر، نه به صورت یک فعالیت مفید و لازم، بلکه به صورت رنج و مشقت جلوه کند. از طرف دیگر پول و کالا از اشیایی مفید تبدیل به بت و فتیش می شوند(فتیشیسم یا بت وارگی) و به تعبیر خود مارکس در "گروندریسه"، پول به خدا تبدیل می شود و حجاب یا واسطه بین کارگر و کارش می شود.
این مفهوم توسط انگلس و شاگردانش(پلخانف، کائوتسکی و برنشتین) چنان جدی گرفته نشد و پس از ایشان لنین و استالین هم روی این مفوم تمرکز نکردند. در عوض اگزیستانسیالیست ها و اعضای مکتب فرانکفورت مانند مارکوزه و هابرماس بر آن درنگ کردند و آن را گسترش دادند. در سوی قابل، انگلس در آنتی دورینگ کوشید ماتریالیسم دیالکتیک را به آموزه ای تبدیل کند که مبین قوانین جهانشمول در طبیعت و جامعه است. رویه ای که توسط شاگردانش ادامه یافت.
منبع: مقدمه دست نوشته های اقتصادی فلسفی، کارل مارکس، ترجمه حسن مرتضوی، نشر آشیان