در یاد منی ..
حاجت باغ و چمنم نیست ..
جایی که تو باشی ..
خبر از خویشتنم نیست ...
اشکم ..!
که به دنبال تو آواره شوقم ..
یارای سفر با تو و رای وطنم نیست ...
این لحظه ..
چو باران فرو ریخته از برگ ..
صد گونه سخن هست و
مجال سخنم نیست ..!
بدرود تو را ..
انجمنی گرد تو جمع اند ..
بیرون ز خودم راه درآن انجمنم نیست !
دل می تپدم ..
باز درین لحظه ی دیدار ..
دیدار ..؟ چه دیدار؟
که جان در بدنم نیست !
بدرود و
سفرخوش به تو ..
آنجا که رهایی ست ...
من بستهی دامم ره بیرون شدنم نیست ..!
شفیعی کدکنی
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing