به بهانه ۴ آبان، زادروز حاج محمدرضا پهلوی

گفت‌وگوی اوریانا فالاچی با حاج محمدرضا پهلوی در سال ۱۳۵۲

«من انکار نمی‌کنم که تنهایی‌ام بی‌نهایت عمیق است. پادشاهی که هر حرفی می‌زند یا هر کاری انجام می‌دهد و «می‌داند که نباید به کسی حساب پس بدهد»، مسلم است که تنهاست. ولی به‌طور کلی من تنها نیستم؛ بلکه نیرویی مرا همراهی می‌کند که دیگران آن را نمی‌بینند. «قدرت من قدرت خدایی است» و در ضمن «دستورهای مذهبی دریافت می‌کنم». «من خیلی مذهبی هستم»، به خدا اعتقاد دارم و همیشه نیز گفته‌ام که «اگر خدا وجود نداشته باشد، باید اختراعش کرد». آن بدبخت‌هایی که خدا ندارند مرا خیلی رنج می‌دهند. «بدون خدا نمی‌شود زندگی کرد». «من از پنج سالگی با خدا زندگی می‌کنم»، یعنی از همان زمانی که به خوابم آمد.
من تعجب می‌کنم که شما در این مورد چیزی نمی‌دانید. همه می‌دانند که من چندین بار خواب‌نما شده‌ام. در کتاب خودم نیز در این مورد نوشته‌ام. در کودکی خواب‌نما شدم، یک بار در پنج سالگی و یک بار در شش سالگی. «بار اول حضرت علی را خواب دیدم». حادثه‌ای برایم پیش آمد. داشتم بر روی سنگی می‌افتادم که او خودش را بین من و سنگ حایل کرد. می‌دانم برای این‌که دیدم. نه در خواب بلکه در واقعیت. «فقط من دیدم و بس».
حتی شخصی که مرا همراهی می‌کرد به هیچ وجه او را ندید. هیچ‌کس غیر از من هم نباید او را می‌دید. برای این‌که... «آه، من می‌ترسم شما مرا درک نکنید».
...
برای این‌که شما به آن اعتقاد ندارید، نه به خدا و نه به من. خیلی‌ها باور نمی‌کنند، حتی پدرم نیز باور نمی‌کرد. نه تنها هرگز باور نمی‌کرد، بلکه مرا مسخره هم می‌کرد. خیلی‌ها با احترام از من سؤال می‌کردند که آیا هرگز در این مورد شک نکرده‌ام که یک رویا یا فانتزی بوده باشد؟ و من جواب می‌دادم خیر. نه به‌خاطر این‌که به خدا اعتقاد دارم و می‌دانم از طرف او برای انجام یک مأموریت انتخاب شده‌ام، بلکه «خواب‌نما شدن‌های من معجزه‌هایی بودند که کشور را نجات دادند». سلطنت من کشور را نجات داد، به‌خاطر این‌که «خدا کنار من بود». می‌خواهم بگویم «تمام کارهایی که برای ایران کرده‌ام، به‌تنهایی انجام نداده‌ام و کسی که پشت سر من بوده، خدا بوده است». متوجه می‌شوید؟»

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment