✳️ باید ضداولویت داشته باشیم ؟
✅ پروفسور پیتر دراکر را احتمالا بشناسید و یا دست کم نامش را شنیده باشید. ادبیات مدیریت مدرن با او شروع می شود. مجله بیزنس ویک او را «ماندگارترین متفکر مدیریت زمان ما» نامیده. بگذریم. او از مفهومی در آموزه هایش استفاده می کند که تقریبا معادل فارسی مناسبی برای آن نمی توان یافت.
همه ما با اولویت و اولویت بندی آشنا هستیم که ترجمه کلمه Priority است. اما او از واژه posteriority در آموزه هایش استفاده می کند که هر چند در فارسی می توان معادل هایی برایش پیدا کرد. اما شاید بد نباشد که فعلا اول تعریفش کنیم بعد واژه برایش پیشنهاد کنیم.
او می گوید هر کسی (مثلا مدیر ارشد سازمان/ یا مدیران ارشد کشور) باید برای خودش فهرستی از اولویت ها داشته باشد. امروزه این حرف او بدیهی است. اما در کنارش می گوید هر کسی باید فهرستی از کارهای که نمی خواهد انجام دهد یا کارهایی که می خواهد کنار بگذارد هم داشته باشد. که شاید بد نباشد به آن بگوییم: ضداولویت ها یا اولویت های معکوس.
▪︎برخی امور هستند که باید در اولویت قرار بگیرند و منابع محدودمان (زمان، انرژی، پول، اعتبار اجتماعی و بهترین افرادمان) را به آن تخصیص دهیم. خُب! تا اینجا مشکلی نیست. اما مساله این است که همه آن ها که گفتیم محدودند: هم زمان، هم انرژی، هم پول و هم اعتبار اجتماعی و هم بهترین افراد. اینجاست که شما باید ضد اولویت های تان را هم مشخص کنید. تا منابع محدودتان آزاد شود برای اولویت ها. بدون ضد اولویت ها صحبت کردن در مورد اولویت ها یک شوخی زشت است. یک بار دیگر برگردید و این جمله را بخوانید!
▪︎ حالا این ضد اولویت یعنی چه؟ یعنی فهرستی داشته باشیم از این سه مورد:
● کارهایی که باید متوقف کنیم.
●کارهایی که هرگز شروع نمی کنیم.
● کارهایی که به صورت استراتژیک به تعویق می اندازیم.
🔺دقت کنید نه اینکه این موارد بالا بد هستند، اگر بد بودند که اصلا نیاز به تصمیم نبود. مساله این است که احتمالا کارهایی که باید متوقف کنیم، توجیحاتی برای ادامه دارند. کارهایی که شروع نمی کنیم هم به ما چشمک می زنند و دلبری می کنند، و کارهایی که به تعویق می اندازیم هم جذابیت هایی دارند اما ما تصمیم می گیریم برای آن که به اولویت هایمان برسیم لازم است که برخی امور را کنار بگذاریم.
▪︎بگذارید مثالی بزنیم وقتی شما برنامه توسعه یک کشور را می خوانید و ۱۲۶۱ آرزو، ایده، برنامه، خواسته، هدف، در آن دیده می شود و تقریبا همه را راضی کرده است، بدون آن که معلوم شود کدام موارد حیاتی است یعنی اینکه شما ضداولویت های روشن ندارید بنابراین اولویت هایتان عملا بی فایده و غیرزهردار است.
■ نکته مهم و طلایی:
وقتی مدیر یک شرکت یا مدیر یک سازمان یا یک وزیر برای سال جدید ۱۵ اولویت اعلام می کند که هر کدام فیل افکن است و نیاز به ایجاد زیر ساخت و پول و سرمایه و نیروی انسانی متخصص و ماهر دارد یعنی فقط آرمان گرایی و خیال پردازی
▪︎ بعنوان مثال اگر در برنامه یک مدیر بصورت همزمان از چندین اولویت اصلی و اساسی نام برده شود بدون توجه به داشتن ظرفیت ها و زیر ساخت ها و منابع یعنی فقط گفتار درمانی و چرندیات زیرساخت ها
🔺نتیجه :
وجود چندین اولویت در برنامه یک مدیر بدون وجود و داشتن زیر ساخت ها و منابع و ظرفیتهای لازم یعنی گفتار درمانی و خزعبلات و چرندیات
▪︎در برنامه مدیری برای یک سازمانی بدون داشتن زیر ساخت های لازم و بدون داشتن نیروهای متخصص و سرمایه مکفی همزمان چندین الویت جهت ایجاد تغییرات و اصلاح ساختاری و رشد و پیشرفت و توسعه آمده بود که دقیقا معنایش چرندیات و خزعبلات است ...
▪︎تجویز راهبردی :
جالب این جاست که خیلی وقت ها مساله در تشخیص اولویت ها نیست همه ما کمابیش می فهمیم که مهم ترین امور چیستند. مساله معمولا جای دیگری است. به قول پیتر دراکر مهم ترین چیز در مورد اولویت ها و ضد اولویت ها، بصیرت (تحلیل هوشمندانه) نیست، بلکه جسارت (انتخاب شجاعانه) است.
✍گروه علمی اقتدار
https://t.me/ExecutiveManagement