✳️ می نویسیم دلنوشته می خوانیم درد نوشته✅ یک نفر توی جنگ اسیر میشه و از مرز می بردنش که زندانیش کنن. یهو یه مین میترکه و پاهاش قطع میشه. میگه اجازه دارم پاهامو بندازم اونور مرز، توی کشور خودم اونجا خاک بشه؟ میگن اشکال نداره.
🔺بعد از چند قدم یه خمپاره میاد و دستهاش هم قطع میشن. میگه اجازه دارم دست ها رو هم بندازم توی خاک وطنم، دوست دارم اونجا دفن بشه؟ میگن اشکال نداره. فقط حواست باشه یواش یواش داری فرار میکنیا!
🔺این موضوع به ظاهر طنز واقعیت زندگی خیلی از افراد توی سازمان های امروزی ماست. به خاطر شرایط اقتصادی و فشار هزینه های زندگی مجبور شدن چند شغله بشن
. مشاغلی که حتی ضد اعتبار و جایگاه اجتماعی هستن و تنها دلیلش هم ترمیم حقوق ناچیز و کاهش فشارهای مالی زندگیشون هست؛ اونم از سر اجبار و ناچاری.
🔺شاید به عنوان یک مالک، سهامدار و مدیر مجموعه در این شرایط اقتصادی کار زیادی از دستم بر نمیاد و گفته بشه که منافع شرکت خیلی برام مهمه؛ ولی حداقل کارمندمون رو که دستاش و پاهاش قطع شده متهم به فرار از مرز نکنیم.
🔺ما فقط در مورد مدیران و کارکنان مستعد، ستاره ها، نخبه ها و ... مسئول نیستیم. آدم هایی هم که بنا به هر دلیلی نتونستن درس بخونن، یاد بگیرن، دانشگاه خوب برن، آشنا و رابطه نداشتن و ... اونا هم توی سازمان شما حق دارن!
🔺تا حالا چندتا مبحث علمی، کتاب آموزشی، ضبط ویدئوهای ارشادی، نشست تخصصی مدیران و ... در خصوص این قشر از سازمان ها داشتیم؟ تقریبا هیچ. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. فقط ردپای اونها رو توی لیست هایی میبینیم که چندین ماهه حقوق بهشون پرداخت نشده. کارکنان و کارگران عادی خیلی بیشتر چشم امیدشون به ماست و خیلی شکننده تر هستن.
🔺سخن آخر:
یادمون باشه من به عنوان کارفرما قبل از بحث و متهم کردن به اینکه مثل اسیر اول قصه داری فرار میکنی؟! باید ۲ تا سوال از خودمون بپرسیم:
۱. کجای زندگی کارمندمون هستیم؟
۲. کارمندمون کجای زندگی ماست؟
اگر جواب هیچ جا بود توقع زیادی هم نباید داشته باشیم.
🔺پ ن: توی چند روز اخیر چند بار شاهد این صحنه بودم که برخی مدیران، کارگران و کارکنان سازمان خودشون رو مورد شماتت قرار می دادن که مچتو گرفتیم؛ تو جاهای دیگه هم داری کار می کنی و ... بعدشم افتخار می کردن که ما مدیرای تیزی هستیم و هیچ چی از چشم ما پنهان نیست!
🖊دکتر علیرضا کوشکی جهرمی