📚 در کوچه‌باغ #کتاب

‏از دور که سواد شهر پیدا شد، دود و آتش بود که از شهر زبانه همی کشید.
به شهر که رسیدم، کشته بود که بر جای جای شهر فتاده بود، زنان و‌مردان و کودکان.
مهاجمان حتی بر حیوانات رحم نکرده آنها را نیز کشته بودند.
ناگاه از برزنی صدای بربط شنیدیم، به کوی وارد شدیم و مردی را در حال ‏بَربط نوازی و رقص دیدیم.
گفتیم: ای مرد! این چه حال است؟
با چشمانی گریان و حالی پریشان گفت: سپاهیان مسلمان بر نیمروز تاخته و یزید بن مهلب دستور کشتار همگان داد و کشتند و سوختند، من به همراه اندکی بیرون از شهر بودیم و پس از رفتن آنان آمدیم.
حیرت زده گفتیم: پس ‏این نواختن و رقص از برای چیست؟
گفت:مگر نمی‌دانید که امروز نوروز است؟

📘 تاریخ سیستان/ ✍ احمد کسروی

@HosseinGaeeni
#ایران #نوروز

Comments

Be the first to add a comment