دختران بیپناهی که در سکوت و ستم مجبور به ازدواج میشوند و در اوج کودکی، باید به زندگی متاهلی تن بدهند.
.
دخترانی که دیده نمیشوند و زیر آوار بیتوجهیها دفن میشوند.
.
آمار ازدواج کودکان در ایران فاجعهبار است و حکومت جمهوری اسلامی از این جنایت حمایت میکند.
.
#ازدواج_کودکان #جمهوری_اسلامی #فقه_حکومتی #حقوق_کودکان
@Tavaana_TavaanaTech
اسکندر (رو به جماعت): نگاه کنید، خوب نگاه کنید، با دقت نگاه کنید. توی کتاب تاریخ شما این صفحه را با خون خواهند نوشت. بعد از شما دیگران این کتاب را ورق خواهند زد. وقتی به این صفحه میرسند، یاد شما خواهند افتاد و خواهند گفت: تف به روی شما! ... شما این دختر بچه را به زور آوردید و انداختید توی این فاحشهخانه [خانه شیخ] وقتی به این بدبختها گفتید: "تو رو میدیم به شیخ!" این بیچارهها شروع کردند به داد و فریاد، به پاهای کثیف شما افتادند، التماس کردند که: "ای پدر، منو از مادرم جدا نکن!" (رو به دخترها): مگر نه؟ راست نمیگم؟
اسکندر (رو به جماعت): اسم شماها رو چی میشه گذاشت؟ من کوهها، سنگها، مرغها، ماهها، ستارهها رو شاهد میگیرم و این دختر بچهها رو بهشون نشون میدم و میپرسم: "اسم این جماعت رو چی باید گذاشت؟" همشون با هم جواب خواهند داد: مردهها!
من همه مردم دنیا را به اینجا دعوت میکنم تا بیایند و حرمخانه شیخ ما رو تماشا کنند. آنوقت خلقهای روی زمین یک صدا شما رو "مردهها" صدا خواهند زد. اونهایی که بعد از ما خواهند آمد، وقتی به یاد شما میافتند، خواهند گفت: "مردهها، مردهها!" حالا بیایید این بچهها رو ببرید پیش مادرهاشون.
اسکندر دست دختربچه اولی را میگیرد: این دختر کیه؟ از میان جمعیت مردی پیش میآید. اسکندر (خطاب به او): دختر توست؟ پس بیا ببرش دیگه! (مرد دست دختربچه را میگیرد. دخترک در حال رفتن میگرید). اسکندر دست دختربچه دوم را میگیرد و میپرسد: این دختر کیه؟ مرد دیگری جلو میآید و دست دختربچه را میگیرد. دخترک در حال رفتن میگرید. دختر سوم هم به همین روال بیرون میرود. اسکندر بطری عرق را بیرون میکشد، میخورد و بر زمین میزند، پرده میافتند.
جلیل محمدقلیزاده - نمایشنامه «مردهها» - ۱۹۰۹ تبریز (ترجمه: هما ناطق)
پینوشت: این نمایشنامه در سال ۱۹۲۱ در تبریز روی صحنه رفت. نگاه کنید به کتابچهی «چکیدهای از زندگی و افکار جلیل محمدقلیزاده»، بهزاد آبادی باویل، صفحه ۲۵
@thoughts_notes